Monday, March 1, 2021

 

به مبارزات خلق بلوچ

تاکتیک در خدمت استراتژی؛

شورش کور نه، حرکت با گام های سنجیده بسوی انقلاب

و این عملی نیست مگر به ضرورت ها توجه نشود

-  بررسی و تحلیل مداوم وضعیت و اوضاع و شرایط دشمن در جبهه نبرد.

-  بکارگیری تاکتیک های متناسب و ممکن جهت مقابله با تاکتیک های دشمن و تخریب سیستم روانی ماشین سرکوب آن.

-  پرهیز از هرگونه حرکت های آنارشیستی.

-  تبلیغ، تهییج و تشویق توده ها به ادامه اعتراضات و اعتصابات.

-  ارسال مداوم اخبار و گزارشات از اعتراضات مردم و جنایت های دشمن که در ناکام گذاشتن ماشین تبلیغات رژیم برای روشن شدن افکار عمومی بنا به دوری منطقه و بی اطلاعی اکثر مردم از شرایط آنجا نقش مهمی خواهد داشت.

-  تلاش برای همراه کردن و پیوند دادن دیگر خلق ها در تداوم مبارزات کنونی.

-  ارسال پیام های برادری (انسان دوستانه) به سربازان، درجه داران و افسرانی که از سر اجبار در اردوی دشمن قرار گرفته اند و بدین سان با ایجاد تفرقه و تشدد در اردوی دشمن به تضعیف آن و جذب نیروهایی که خود را از مردم می دانند، کمک خواهد کرد.

 یادمان باشد با کشتن سربازی که در جبهه نبرد مرتکب جنایت شده است، جنایت پایان نمی پذیرد، مگر با مجازات کسانیکه فرمان جنگ را صادر می کنند. چرا که ماهیت و شکل جنگ را سربازان نیستند که تعیین می کنند، بلکه آنهایی هستند که فرمان جنگ را صادر می کنند.

اتحاد و همبستگی رمز پیروزی است

متحد باد مبارزات مترقی و آزادیخواهانه خلق های سرتاسر ایران با طبقه کارگر انقلابی که تاریخ رسالت رهائی بشریت را بر عهده او نهاده است.

روزبه کوراغلی

۲۶ فوریه ۲۰۲۱

قهر مادی را تنها با قهر مادی می توان ساقط کرد.!
در شرایطی که دشمن با آتش و گلوله به پیشواز مردم می رود، و محرومترین قشر جامعه را تحت نام "قاچاقچی" به رذیلانه ترین شکل قتل عام می کند، آیا راهی جز «مبارزه تعرضی» برای مقابله با این ددمنشی ها باقی می ماند.!
آن نشخوار کنندگان مبارزه "مدنی" که دائم مردم را به پرهیز از خشنونت فرا می خوانند، تاکنون چه واکنشی به کشتار سوخت بران خلق بلوچ و کولبران خلق کُرد، و یا دیگر جنایت های روزمره رژیم نشان داده اند.؟
پرواضح است تاکتیک کمونیست ها در شرایط کنونیِ مبارزه باید بر هدایت توده ها بسوی سازمان یابی شوراهای محلات جهت سازماندهی مبارزه مسلحانه ی سرتاسریِ توده ای در اقدام انقلابی برای ساقط کردن این نظم چرک و خون برهبری طبقه کارگر متمرکز باشد.
 
روزبه کوراغلی
۲۶ فوریه ۲۰۲۱

 

درود رفیق رحیم عزیز


با نهایت تاسف جنبش نوین کمونیستی ایران (چریک های فدائی) یکی از صادق ترین و معتبرترین یاران انقلابی خود را از دست داد.
رفیق رحیم کریمیان از اعضاء اولیه ی سازمان، در پیوند با گروه رفقا عباس مفتاحی - مسعود احمدزاده و امیرپرویز پویان مبارزات خود با یار دیگرش احمد فرهودی در تاریک ترین دوران سیاه تاریخ ایران از دهه چهل خورشیدی بصورت سازمانی و حرفه ای آغاز کرد.
رفیق رحیم متاسفانه در اثر بیماری روز چهارشنبه در بیمارستان بدرود حیات گفت.
یاد و خاطرۀ مبارزات اش را ارج می نهیم
به تنها دخترش سودا، خواهر عزیزش طاهره همچنین خانواده محترم شان، رفقا و دوستانش فقدان این رفیق عزیز را تسلیت می گوییم.
یادشان هماره گرامی و سرخ باد!
شرح کاملی از زندگی نامه و مبارزات سیاسی رفیق ارائه خواهد شد.

روزبه کوراغلی
هیجدهم فوریه ۲۰۲۱

 

Wednesday, February 24, 2021

قتل عام سوخت بران سراوان توسط رژیم توحش سرمایه و مذهب


کشتار ددمنشانه سوخت بران سراوان توسط رژیم توحش سرمایه و مذهب را محکوم می کنیم.
 
بنابه گزارشات درج شده در میدیای فارسی زبان خارچ از کشور، دیروز دوشنبه چهارم بهمن ماه در شهر سراوان از استان بلوچستان از طرف نیروهای سپاه و انتظامی بسوی رانندگان سوختبر تیراندازی هایی شده است. در این تهاجم وحشیانه بنابه تائید نهادهای ناظر بر حقوق بشر در این منطقه، بیش از ۱۰ نفر کشته و عده ای زخمی شدند. و این در حالیست که منابع محلی آمار کشته شدگان بسیار بیشتر از این اعلام کرده اند. 
 
و بر اساس همین گزارشات، امروز فرمانداری شهر سراوان توسط خانواده کشته شدگان و مردم خشمگین بتصرف درآمد است، و ماشین های سپاه و نیروی انتظامی به آتش کشیده شدند. که تصاویر این اقدام تعرضیِ مردم در اینترنت قابل دسترس است.
پرواضح است روی آوری مردم تنگدست بکار پرخطر سوخت بری در این منطقه همانند کولبری در این منطقه و مناطق دیگر در نبود شغل های مطمئن و امن است که مردم محروم این مناطق را برای کسب لقمه نانی بدان واداشته است.
لازم به گفتن است که رژیم نکبت سرمایه و مذهب، سالانه جان دهها نفر از این اقشار محروم را بنام قاچاقچی در مناطق مرزی با شکلیک مستقیم می گیرد، بدون اینکه واکنش هایی را از سوی مراکز و مجامع باصطلاح حقوق بشری در داخل و خارج برانگیزاند.
جرقه های مجدد اعتراضات سراسری مردم که بدلیل شرایط کرونا در این دو سال امکان بروز پیدا نکرده بود، اینبار با اقدام تعرضی مردم بلوچ در حال شعله ور شدن است. 
 
بنابه آخرین اخبار دریافتی از منابع مردمی در منطقه حاکی از ادامه اعتراضات و اعتصاب عمومی در شهر است. رژیم از وحشت خشم و اعتراضات مردم و گسترش آن به دیگر شهرهای استان و منطقه دست به دستگیری های وسیعی زده است. و منطقه کاملا با نیروی سرکوب ملیتاریزه شده است. همچنین بیشتر ادارات دولتی را نیز بهمین بخاطر تعطیل کرده است.  
 
خبرگزاری هرانا اسامی تعدادی از کشته شدگان را درج کرده است که بقرار زیر است : 
یحیی گنگوزهی فرزند علی خان، عبدالرحمن شهرسان زهی، عبدی شهرسان زهی فرزند بهارشاه، سلمان شهرسان زهی، رحمان بخش دهواری فرزند بهارشاه، عبدالوهاب دامنی، انس صاحب زاده، عبدالغفور توتازهی، محمد میربلوچزهی، محمد نصرت زهی ۱۷ ساله فرزند بشیر. اسامی برخی از زخمی شدگان نیز بدین ترتیب است : بهزاد آزادی فرزند رسول، ادریس بلوچ زهی فرزند حسن، محمد مندازهی، سلمان فرزند جنگهان و عبدالستار دهواری فرزند خیرمحمد.
 
توده های تحت ستم، همبندان خلق بلوچ، زنان و مردان آزادیخواهان و کارگران و زحمتکشان اتحاد و همبستگی رمز پیروزی است. 
متحد و شعله ور باد قیام تعرضیِ توده های تهیدست و محروم زحمتکش و کارگر در سراسر کشور بر علیه توحش و بیدادگری نظام سرمایه و مذهب

روزبه کوراغلی
بیست و سوم فوریه ۲۰۲۱

 

Saturday, April 30, 2016

بیانیه بمناسبت جنبش اول ماه مه

بیانیه بمناسبت جنبش اول ماه مه 
 
 
گرامی باد "اول ماه مه" روز جهانی کارگر. روز اول ماه مه روزی است که طبقه پرولتاریا، پس از دوقرن سرکوب خونین توسط طبقات و قدرت مداران فرادست یعنی بورژوازی و یاران و خادمان موقت و دانمی آن، توانست در یک مبارزه خونین، خود را از جایگاه یک طبقه مشخص به حاکمان جهان تحمیل نماید. این روز، روز تولد طبقه ی نام آشنا ی پرولتاریا است. طبقه ای که دیگر نه «درخود»، بلکه «برای خود» است. پرولتاریای نوین در روند مبارزات تاریخی خود یعنی از زمانی که در کنار سایر اقشار و طبقات اجتماعی برای "آزادی" خود و جامعه، از یوغ صاحبان سرمایه، نبردهای سرنوشت سازی را پیش برده بود، علاوه بر اینکه به تجارب ارزنده ای در انقلاب صنعتی دست یافته بود، و نیز توانسته بود با عبور از انقلابات انگلیس و فرانسه و انقلابات پرپیج و خم دهه سی قرن نوزده، با شناخت از تزها و برنامه های رنگارنگ سیاسی، اقتصادی، تاریخی و فلسفیِ این دوران، به ماهیت "یاران" نقاب دار خود یعنی گیزو ها و بلانکی ها و غیره که با بوسه زدن به شلاق، یعنی آن نمایش تاریخی، و سپس با بوسیدن دست مترنیخ مرتکب خیانت شده بودند، شناخت پیدا کند. 


همین پرولتاریا با حضور فعال خود در کمون پاریس، و درس آموختن از رویدادها و فجایع بعد از شکست آن، نه تنها به ماهیت مدعیانی که رهبری جامعه را در سر می پروراندند، پی برد، بلکه دریافت تزهای آن مدعیان، که اینک پس از شکست کمون در اسارتگاه ها و تبعیدگاه هائی که خداوندگارشان در قلب اقیانوسها برای آنها تدارک دیدند، چه مفهومی دارد. بلانکی ها و شرکا، معنای صلح اجتماعی و دولت سراسر خلقی و دموکراسی بورژوازی را زیر شلاق محافظین خود در آن جزایر دور، همچون ناپلئون بنا پارت (اول) تجربه کردند و دریافتند که گویا این سرنوشت محتوم همه آن خادمان و نوکران بورژوازی است که تاریخ مصرفشان بسر رسیده است. پرولتاریا با کسب تجارب ارزنده آموخت که، در عبور از تنگناها و لحظات حساس و پرپیچ خم مبارزه  و برای کسب پیروزی نه تنها باید صف سیاسی مستقلی داشته باشد، بلکه بدون اعمال قهر مادی (قهر انقلابی)، و واژگونی نظام سرمایه داری و استقرار دیکتاتوری پرولتاریای انقلابی، راه دیگری وجود ندارد. از سوی دیگر بورژوازی هم به تجربیات جدیدی در سرکوب مبارزات طبقه ای که تاریخ رسالت رهبری جامعه را بدوش آن گذاشته است؛ دست یافته بود. یکی از این تجارب برای طبقه حاکمه این بود که او دریافته بود که کار آمد ترین و مؤثرترین وسیله در مبارزه با پرولتاریا رخنه در درون این طبقه و اشاعه تفکرات انحرافی است. در این دوره، پردونیست که همان ادامه دهندگان آن ورشکسته های سیاسی بودند شکل گرفت که به خدمت سرکوبگران و جلادان پیشنیان خود درآمده بودند. و اینک در مقام مدیران و یا در موقعیت کارگران یقه سفید که در سازمان اجتماعی جامعه بکار گرفته شده بودند، از ِقبل غارت سرزمینهای تحت مستعمره و کشورهای زیر سلطه، صدقه می گرفتند. از این دوره به بعد است که سرمایه داری در درون طبقه کارگر منادیان و اجیر شدگان متعهد پنهان و آشکار پیدا می کند. این "منادیان" در زمانیکه مارکسیسم و جهانبینی علمی را به چالش می کشیدند ، جنبش "اول ماه مه " رخ داد. پراتیک "شیکاگو" یکبار دیگر بر تجربه کمون پاریس صحه گذاشت. بورژوازی جنبش پرولتاریا را بخون کشید، اما این کارگران که مسلح به تجربه ی "کمون" بودند، کوتاه نیآمدند. گرچه این جنبش به پیروزی نهائی نرسید، ولی با تمام وقایع تلخ و فجیعی که سرمایه داری در سرکوب آن مرتکب شده بود، دست آوردها، خصوصأ دست آوردهای سیاسی و صنفیِ آن پیروزی عظیم برای جنبش بود. چراکه  برای اولین بار در تاریخ، آنهم در کشوری که بردگی امری عادی محسوب می شد، یک طبقه زیر دست اراده خود را به طبقات و اقشار فرادست تحمیل کرده بود، و مهمتر اینکه با قانونی کردن آن، بورژوازی را ملزم به رعایت آن کرده بود. 


اما با وجود این تجربه بزرگ، پرودونیست ها همچنان در رد مارکسیسم پافشاری می کردند. رد مارکسیسم، بمفهوم رد رسالت تاریخی پرولتاریا، و رد رسالت پرولتاریا، یعنی تائید سرکوب جنبش های ملی در سراسر جهان از جمله در اروپا بود. جنبش ملی توده ها در اروپا و بالکان و روسیه و بطور عموم در سراسر جهان توسط جلادان اتحاد مقدس از دهه سی قرن نوزده به شدت سرکوب گردید. با سرکوب این جنبش، شرایط برای پرولتاریای این کشور بسیار خطرناک و سخت شده بود. بورژوازی کشورهای متروپل که در این زمان شدیدا به ارتجاع پیوسته بود، پایگاه مطمئنی برای کشورهائی چون لهستان و روسیه و دیگر کشورها گردید. اما سال ۱۸۴۸ و حضور شبح کمونیست در اروپا، زنگ خطر را برای مرتجعین جهان از جمله انگلیس به صدا درآورده بود. از این زمان به بعد بود که مرتجعین جهان از جمله فرانسه کمر همت به ریشه کنی  تأثیرات انقلاب فرانسه  در کشورهای جهان، بستند. روسیه این عضو اتحادیه مقدس، در ایفای نقشی که جهان سرمایه داری در استقرار نظم جهانی به آن محول کرده بود، از همه مهمتر و فعال تر بود. این زمان در ایران مصادف است با سلطنت ناصرالدین شاه و وزیر محبوب اش امیر کبیر. این شخصیت سیاسی یعنی امیرکبیر به آن نحوی که بر همه معلوم است، از سر راه برداشته شد. اما زمانه یعنی دوران بعد از سال ۱۸۴۸ با گذشته متفاوت بود. محو فیزیکی و یا آلترناتیوهائی مثل جمال الدین اسد آبادی و افرادی از این قماش که ترشحات تفکرات تولستوئی و شرکاء آنرا نشخوار می کرد، نمی توانست چاره ساز باشد. بی بضاعتی سرمایه داری در مبارزه با جهان بینی علمی، ایجاب می کرد روش های دیگری بکار گرفته شود. پس چاره را در این می دید که به میراث ناپلئون بناپارت متوسل گردد. یعنی بخدمت گرفتن مذهب و کلیسا، توامأ با پلیس برای سرکوب خیزش و انقلاب مردم. از نظر ناپلئون، «سازمان کلیسای کاتولیک ... نیروئی بود که نادیده گرفتن آن امکان نداشت ». او می گفت :"سرشت آدمیان چنان است که دوست دارند خرافات را باور کنند. بهتر است که راه کلیسا را بروی آنها باز کنیم تا بروند و به تعالیم مذهب ساختگی گوش دهند و اجازه ندهیم که زیاد فلسفه بافی کنند". و استدلال می کرد، همانگونه که برای جلوگیری از ابتلای مردم به آبله واکسن تلقیح می کنند. 


از بُعد روانشناختی توده ها و جامعه شناسی، دو مولفه مهم یعنی سرکوب و تحمیق، قوی ترین تضمین برای کنترل است. این میراث ناپلئون بود که سرمشق مستشارالدولۀ برای نوشتن کتابی بنام "یک کلمه، یا قانون" شد. که امروزه جمهوری اسلامی میوۀ آن "تخم" است. نوشتن این کتاب مصادف است با لغو مناسبات سرواژ در روسیه اما بدون اینکه موژیک به کشاورز تبدیل گردد. مناسبات فئودالی از نظر قانونی لغو گردید اما تزاریسم پا برجا ماند، و خود را برای سرکوب جنبش های ملی در امپراطوری اش و کشورهای همجوار، از اکراین گرفته تا خاور دور، از سیبری گرفته تا ولادی وستوک آماده می کرد. علاوه بر این در کشورهائی همچون لهستان، اسکاندیناوی، مغولستان، قفقاز، گرجستان، و ایران زیر سرنیزه قزاق روس و پلیس جنوب و ژاند ارمری سوئد که در کنار ترکیه عثمانی حافظ منافع آلمان بود، قرار گرفت.


پرولتاریا که در روز اول ماه مه ، مهر رسالتش را در رهبری مبارزات توده ها بر صفحه تاریخ حک کرده بود، از درون دچار آفت پردونیسم است. جنبش کمونیستی در هیچ نقطه از جهان قادر نبوده راه خروج از این بن بست را پیدا کند. همانطوریکه در بالا اشاره شد روسیه با آن سیستم سرواژ و عقب افتادگی، توانست سرواژ را بصورت مهندسی شده بدون دغدغه لغو کند. تنش های اجتماعی و جنبش ها در زیر سرنیزه تزار و سردرگمی جنبش کمونیستی، کاملا قابل کنترل بود. انقلاب سال ۱۹۰۵، و انقلاب ۱۹۰۷ و در پی آن شورش ۱۹۱۰ سردرگمی جنبش کمونیستی را به اسفناک ترین وجهی نشان می دهد. کار بجائی کشیده شده بود که بخش عظیمی از روشنفکران، جامعه دهقانان را به صرف اینکه فقیرترین و "قاطع" ترین و بیشترین جمعیت کشور را تشکیل می دهد، رهبر مبارزات انقلابی تصور کنند. از سوی دیگر جریانهائی از درون سوسیال دموکراسی پیدا شدند که با تکیه به تز مارکس، برای بورژوازی و حتی تزاریسم، مشروعیت تاریخی قائل بودند. این «جریانات سیاسی» عقب ماندگی روسیه را دلیل و بهانه ای قرار دادند تا صف پردونیست ها را طولانی تر نمایند. وضع آشفته سیاسی و مشخص نبودن صف پرولتاریا در مقابل گرایشات مختلف از جریانات سیاسی از جمله رخنه کنندگان در صف جنبش پرولتاریائی، یکی از مسائل مهم شکست جنبش ۱۹۰۵ و بدنبال آن جنبش ۱۹۱۰ در روسیه و کودتای استولیپین و سرخوردگی توده ها از سال ۱۹۰۷ تا ۱۹۱۲ گشت. این سرخوردگی زمینه بسیار مساعدی برای تز انحرافی جریانهای سوسیال دموکراسی و بخصوص تز پلخانف شد. پلخانف ایست ها از آنجائی که بر نظریه مارکس تکیه داشتند از پردونیست ها خطرناک تر بودند. 


پلخانف ایست ها با یک رویکرد آکادمیکی و به اصطلاح درک "مدرسی" از انقلاب دچار اشتباه فاحشی شده بودند. در حقیقت آنها در پی آن بودند که رسالت تاریخی سرمایه داری را ازلی و ابدی نشان دهند. تز آنها متکی به عقب ماندگی کشور روسیه بود. از نظر آکادمیکی این موضوع بسیار درست است. برای نمونه با وجودی که در کشورهای هلند و بلژیک وحتی اسپانیا گام های بزرگی در راه انقلاب صنعتی برداشته بودند ولی انقلاب درکشوری انجام گرفته بود که هیچ یک از عوامل لازمه آکادمیکی برای انقلاب صنعتی را دارا نبود. انقلاب صنعتی در جامعه ای به پیروزی می رسد که بورژوازی آن نه تنها حرفی برای گفتن باید داشته باشد، بلکه باید بتواند حکومت کند. لازمه ی حکومت کردن در ابتدا حل مسئله زمین است. یعنی کشاورزی باید بیشترین سطح تولید و بالاترین رادمان را داشته باشد. از طرف دیگر، از چنان اقتصاد پررونقی باید برخوردار باشد که بتواند انباشت لازمه را برای توسعه خلق کند، تا در پرتو آن بتواند تمام تضادها، تفاوتها و عقب ماندگی های جامعه کهن را در تضاد بین کار و سرمایه خلاصه کند. البته در این ارتباط گرچه در مقالات متعدد مسائل را توضیح داده ام، اما بصراحت باید گفت که، حق تعیین سرنوشت ملی نمی تواند و اجازه ندارد مانع تحقق حق طبقه کارگر بر دیکتاتوریش گردد. پرواضح است که اولی باید پشت سر دومی قرار گیرد. و گذشته از حق تعیین سرنوشت ملی، حق طبقه کارگر در تحکیم قدرتش نیز وجود دارد، که در اینجا حق تعیین سرنوشت ملی در تضاد با حق بالاتری قرارمی گیرد. یعنی حق طبقه کارگر بقدرت رسیده، در تحکیم قدرتش.


حال با این توضیحات مختصر، امروز مردم سراسر جهان و بخصوص پرولتاریا و پیشاهنگان راستین آن یعنی کمونیستها به استقبال این روز می روند. و اگر سایر طبقات اجتماعی از جمله بورژوازی و خادمان آنها فریبکارانه در این " بزرگداشت " شرکت فعال دارند، بخاطر پشتوانه تاریخی این روز است، که ریشه در تاریخ جامعه بشری دارد. اما ماه مه که مصادف با ماه اردیبهشت است، هم چون طبیعت خالق زیبائی های دیگری نیز هست. در یکی از روزهای این ماه بود که پرچم سرخ پرولتاریا در سال ۱۹۴۵بر فراز کاخ رایشتاگ در برلین، به اهتزاز درآمد، تا بشارت تولدی دیگری در قلب جهان "وحوش" باشد. در شرایط حاضر که مشروعیت بورژوای در تمام زمینه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی-  در نزد عقب افتاده ترین عناصر اجتماعی به زیر سئوال رفته است. و در شرایطی که هر روزه جهان شاهد درگیرهای آشکار و روزافزون جناح های مختلف سرمایه و عمیق تر شدن تضادهای فی مابین امپریالیست ها بر سر منافع شان در مناطقی از جهان و یا مسائلی است، نشانی بارزی از وخامت اوضاعی را می دهد که دربیش از نیم قرن گذشته چندان سابقه ای نداشته است. گرچه تردیدی نیست زمینه ی این جنایت ها، یاغی گری ها، تشدید اختلافات ملی و قومی و فرقه ای و مذهبی، نسل کشی ها و تصفیه های اتنیکی در مناطقی که مزدوران بومی برای این امر وظیفه مند شده اند، سازماندهی و هدایت جریانات تروریستی مذهبی و جریانات باج بگیر غیر مذهبی که با دست زدن به ترور و ایجاد رعب و وحشت میان مردم، برای برون رفت نظام سرمایه داری از بحران کنونی مهندسی و سازمان داده شده است، اما بعید به نظر میرسد، خود سرمایه داری بتواند از این وضعیت راه حلی برای برون رفت داشته باشد. جنگ و نسل کشی ائیکه در سراسر جهان از جمله در سوریه، عراق، یمن، سومالی، لیبی، افغانستان، پاکستان، برمه، چین ، بنگلادش، اکرائین، و غیره و در مرزهای روسیه جریان دارد، نمی تواند بارقه امیدی برای برون رفت از بحرانی باشد که امروز جهان درگیر آنست. آتش این بحران در کنار مسائل سیاسی دیگر، از جمله اختلافات کشورهای عضوء اتحادیه اروپا بر سر یونان و مسائل دیگر، و همینطور اختلافات فرانسه و انگلیس که کشورهای محوری اروپا محسوب می شوند، در مورد مسائل جهانی، مسائلی که بر سر آفریقا، آمریکای لاتین، چین و بالاخره مسائل خاورمیانه و غیره درجریان است، تصویری که از وضعیت بدست می دهد، و با نیم نگاهی به شعارها و یا برنامه های سازمان ها و احزاب مختلف در هر یک از این کشور، که با شور و هیجان برای فریب مردم براه انداخته اند، حتی برای خودشان نیز معلوم گشته است عمر این فریبکاری ها چندان طولی نمی کشد. از این روست که این جهانخواران متوحش به هراس و وحشت افتاده اند. و توله سگ وار بدنبال هم راه افتاده اند تا مسائل را به سرانجام برسانند. هراس این جهان خوران را از زبان نوکران شان نظیر جمهوری اسلامی و مزدوران قلم بدست شان می توان بخوبی مشاهده کرد. هراس از "سر خ"، سرخی که دارد زردی آغشته بخود را که از آغاز انقلاب ایران بدان آغشته شده بود، آهسته اما پیوسته از خود می زداید.


 ارمغانی که "اول ماه مه " یعنی اولین جنگ طبقاتی با برنامه و استقلال پرولتاریا برای آزادی بشریت از قید "وحوش متمدن" به مبارزین کمونیست ارزانی داشت، تحقق بخشیدن آرمانهای دروغین بورژوای است. از این زمان به بعد است که پرولتاریا به تجربه دریافت که آزادی اش از بردگی نوین در گروه آزادی تمام بشریت از ستم اقتصادی، فرهنگی، جنسیتی و عقیدتی و غیره است. شاید دیگر لازم نباشد تاریخچه این حادثه ی مهم تاریخی و زمان و مکان آنرا مجددا تکرار کنیم . مسلم می دانم که لااقل تمام روشنفکران و فعالان جنبش کارگری و حتی عقب افتاده ترین قشر طبقه کارگردر سراسر جهان، اگر از پیام این جنبش به جامعه بشری و رسالتی که تاریخ از آن زمان به بعد بر دوش طبقه کارگر نهاده است، اطلاع کافی نداشته باشند، مسلم است حکایت و روایتی که بورژوازی و سایر طبقات اجتماعی به انواع مختلف از جمله از طریق کتاب های درسی در اختیار جامعه گذاشته است، ما را از شرح واقعه و تاریخ و محل آن بی نیاز می سازد. و اما مضحکه تاریخ این است که در بزرگداشت این روز مانند روز بزرگداشت "زن" یعنی روز 8 مارس ، که ارمغان جنبش پرولتاریا برای بشریت است، دشمنان بشریت یعنی بورژوای از خود بیشتر "شور و هیجان" نشان می دهد. گویا فراموش می کنند که از زمان پیدایش جامعه مدرن یعنی از همان آغاز انقلاب صنعتی در قرن شانزدهم تا تولد پرولتاریا، بعنوان یک طبقه برای خود و نه در خود، این منادیان آزادی و حقوق بشر، نه تنها دهقانان و محرومان بجا مانده از جامعه کهن را با بیرون راندن از سازمان اجتماعی کار، به طفیلیِ جامعه مبدل می کردند، و یا مانند ایرلندیها و لهستانی ها و چینی ها و بومی های قاره آمریکا و یا سیاهان افریقا به برده گی می کشاندند، طبقه کارگر این بردگان نوین و تولید کننده "نعم" مادی، تا آنموقع که هنوز به بلوغ نرسیده بود، وسیله ای در دست بورژوازی برای تسویه حساب این طبقه با بقایای جامعه کهن قرار می گرفت.


زنده باد جنبش اول ماه مه
پرتوان باد مبارزات متحد طبقه کارگر جهانی

روزبه کوراغلی
سی آپریل ۲۰۱۶ برابر با یازده اردیبهشت ۱۳۹۵


 

Sunday, November 15, 2015

در محکومیت موج سرکوبها و دستگیری های اعتراضات اخیر آذربایجان



روز جمعه پانزده آبان، شبکه دو تلویزیون رژیم جمهوری اسلامی در برنامه کودکان بنام "فتیله"، بار دیگر ذهنیت آلوده به راسیسیم و شووینیسم را با هتک حرمت شأن و کرامت میلیون ها مردم ترک بمنایش گذاشت. در واکنش به این اقدام تلویزیون حکومت، که هدفی جز تحقیر و تخفیف حرمت و شأن و کرامت انسان نداشته است، مردم ترک در مراکز چهارگانۀ آذربایجان_ تبریز، اورمیه، اردبیل و زنجان و دیگر شهرها و نقاط مختلف ترک نشین ایران، اعتراضاتی را سازمان دادند، که کماکان ادامه دارد. حکومت برای سرکوب و مهار شورش مردم در اکثر شهرهای آذربایجان، نیروی سرکوب خود را وارد عمل نموده است و این سرکوب ها با موج وسیعی از دستگیریِ تظاهر کنندگان و فعالین جنبش آذربایجان همراه بوده است.  

نمایش بظاهر طنز آمیز "فتیله" که چند سالی است برای باصطلاح «سرگرمی و آموزش» کودکان تهیه و پخش می شود، در این برنامه می خواهد نحوه مسواک زدن کودک را، و صد البته با ادبیات آلوده به لجن توضیح داده باشد. سوژه ی برنامه پدر و پسری است که زبان شان ترکی است، و بمانند هر برنامه مشمئز کننده ای دیگر از این قبیل، صدا و سیمای رژیم تلاش کرده است فهم و شعور انسان را به تفاوت های فرهنگی و زبانی نسبت داده باشد. تا بدین وسیله ذهن کنجکاو کودک را که بوسیله حس بینائی و شنوائی از پیرامون خود شناخت پیدا می کند، از فضولات لمپنیزم فرهنگی پر کرده باشد. روشن است زیر بنای فکر کودکی که بدین گونه آموزش می بیند، در آینده وقتی می خواهد وظایف و مسئولیت هائی را در عرصه تولید اجتماعی بر عهده بگیرد، چه تاثیرات مخربی را در ساختارهای علمی، آموزشی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بجا خواهد گذاشت. فهم عمق پلشتیِ این عمل بظاهر آموزشی و سرگرم کننده، اهداف و مجرای تولید و بازتولید آن که بصورت سازمان یافته و سیستماتیک از دوره حکومت پهلوی در دستگاه تبلیغی و رسانه ای حاکمیت جایگاه متخص پیدا کرده است و در حکومت جمهوری اسلامی با وقاحت تمام استمرار یافته است، برای انسانی که کوچکترین اطلاعاتی از مناسبات حاکم بر جامعه دارد، چندان سخت نیست.

اینکه ادبیات تحقیر و تخفیف مولود نظام بردگی است، و این فرهنگ سرشت و شالوده ی ادبیات جامعه طبقاتی را می سازد، تردیدی نیست. مسلم است با ریشه دار شدن تضادهای اجتماعی، این رفتارهای غیر انسانی نیز به همان نسبت عمیق تر می گردد. طبیعی است اینجا وقتی طبقه حاکمه و عناصر حامی آن، مردم را مورد تحقیر و تخفیف قرار می دهد، بدین خاطر است که می خواهد طبقه فرودست جامعه را نه فقط با سرکوب فیزیکی بلکه با سرکوب فرهنگی نیز زیر سلطه درآورد. و با اشاعه ی ادبیات سخیف و مزموم، فرهنگ خود را بر مردم حقنه نمایند. گذشته از آن اساس حکومت پلید جمهوری اسلامی متکی بر سرکوب، بی حقوقی و تحقیر و تخفیف شکل گرفته است. حال شاید این سئوال در ذهن متبادر شود که، پس چرا زبان و فرهنگ فارسی از طرف حکومت و یا بردگانی که کارشان جز تحقیر و تخفیف دیگران نیست، بسخره گرفته نمی شود، و این توهین ها فقط شامل حال ملیت های تحت ستم فرهنگی است. اولأ باید بدانیم فرهنگ حاکم بر جامعه، فرهنگ طبقه حاکم است. و تا زمانی که بردگان زیر سلطه ی این نظام هستند، نمی توانند از بی فرهنگی هائی که بجای فرهنگ بر جامعه حقنه شده است، خلاص شوند. ثانیأ باید متوجه بود زبان و فرهنگ فارسی علاوه بر اینکه متعلق به بخشی از مردم این سرزمین است، زبان و فرهنگ حکومت نیز هست. در چنین جامعه ای که مملو از تضادها و پلشتی ها است حکومت نمی تواند ابزار خود را تحقیر نماید، چرا که ابزاری که خود را تحقیر نموده باشد، بعنوان وسیله ی تحقیر دیگری نمی تواند مورد استفاده قرار گیرد. ثالثأ دامن زدن به اختلافات فرهنگی، ملی و مذهبی توسط طبقه حاکمه یکی از شیوه هائی است که از اتحاد و پیوستگی زحمتکشان و فرودستان در جامعه طبقاتی جلوگیری می کند. و فرودستان و زحمتکشان این ملت ها را دقیقأ به مسیری هدایت می کند که رودرروی هم قرار می گیرند. رشد افکار ناسیونالیستی از اهداف و برنامه های مهندسی شده در نظام سرمایه داری است، خصوصأ این حکومت پلید برآمده از آن. چرا که ناسیونالیسم برخلاف تصور نادرست بسیاری، که فکر می کنند، در مسیر منافع مردم عمل می کند، اتفاقأ برعکس تمام عملکرد ناسیونالیسم بر ضد منافع مردم است، چرا که او ملزم است تمام پتانسیل مبارزات اجتماعی را در مسیر توهمات ذهنی صرف کند. ناسیونالیست برده ی تحقیر شده ای است که هرگز نمی تواند از اسارت بردگی نجات یابد، او همانند یک مذهبی برده وار محکوم به سجده در برابر معبود است. برای همین است امروز جمهوری اسلامی بسیجی های خود را به نگهبانی و تامین امنیت عده ای سرخورده و ناآگاه کورش پرست می فرستد، چفیه بر گردن کورش می اندازد، اما تجمع کنندگان قلعه بابک خرمدین را با گلوله پاسخ می دهد. چرا که او فرق این دو تجمع را بخوبی می داند. گرایش به افکار بابک خرمدین یعنی رستاخیز خلق و قیام علیه بیداد. و گرایش به کورش یعنی پذیرش جنایت و دم فرو بستن. رژیم از بیداری خلق در هراس است، نه از سجده بر معبود مفلوک. درک این تفاوتهاست که می تواند جنبش ملل تحت ستم را که از ستم مظاعف طبقاتی، جنسیتی و فرهنگی رنج می برد از توطئه ها و دسیسه های حکومتی و عناصر نفوذِی آن و همینطور از ذهنیت ناسیونالیزم ویرانگر که موانع اصلی در شکل گیری اتحاد و همبستگی میان تمام زحمتکشان ساکن ایران است، رها سازد، و این جنبش را در مسیر انقلابی هدایت کند. و تا زمانی که این نظم پلید سرنگون نشده است، شأن و کرامت انسان بی بهاترین کالا خواهد بود. این نظم جهنمی دفن نمی شود، مگر با اتحاد و همبستگی تمام خلق های ایران زیر پرچم طبقه کارگر انقلابی. اما این بدان مفهوم نیست، که امروز از خواسته ها و مطالبات بر حق و دمکراتیک ملل تحت ستم و شعارهای مترقیِ اعتراضات اخیر دفاع نشود. آنانی که در خارج این گود به تماشا نشسته اند و یا احیانأ به مذمت شورش برحق مردم دست می یازند، اگرچه بظاهر ادعا کنند علیه جمهوری اسلامی هستند، در عمل نمی توانند از ذهنیت شوونیستی خود که دقیقأ با رژیم جمهوری اسلامی و سلطنت طلبان در انطباق قرار گرفته است، تبری جویند. مردم انقلابی آذربایجان که بقدمت جنبش انقلابی ایران در برگ برگ تاریخ مبارزات این سرزمین حماسه ها خلق کرده است، هدف این سکوت و بی تفاوتی را تشخیص می دهد و بسادگی از این مسائل عبور نخواهد کرد. این مردم بصرف یک توهین بیرون نیامده است، چرا که اولأ ادبیات توهین ریشه در موجودیت این نظام دارد، در ثانی این عمل شرورانه ی رژیم روزنه ای باز کرده است تا مردم فرصت فریاد در گلو خفته ی خود را با طرح مطالبات شان به کف خیابان بیاورند. روشن است این حکومت بمانند حکومت پهلوی از دل سرکوب و کودتا بیرون آمده است، لذا قادر به ادامه حیات ننگین خود نخواهد بود، مگر مدام دست به بحران آفرینی نزند. تحقیر و تخفیف مردم آذربایجان نیز با همین هدف صورت گرفته است. حال شاید بپرسید، حکومتی که خود در بحران است، لاجرم منطق حکم می کند، حداقل دست به ایجاد بحران نزند.! پاسخ به این سئوال مستلزم درک شرایطی است که رژیم با آن روبروست. در سی و اند سال گذشته رژیم هر بار با بحران روبرو بوده است، تمام معضلات و بدبختی هائی را که بر مردم به ارمغان آورده است، بر گردن امریکا و غرب و غیره می انداخت، حالا که مسائل اش را با این باصطلاج دشمنان مجازی خود حل کرده است، باید روش دیگری را پیش بگیرد تا با تمسک به آن از برآمد جنبش های اجتماعی که به آتش زیر خاکستر تبدیل شده اند، جلوگیری نماید. یکی از این جنبش ها، جنبش ملل تحت ستم است که در شرایط کنونی به حادترین وضعیت خود رسیده است، مهار این جنبش امکان پذیر نیست مگر با ایجاد بحران. این بحران فرصتی را مهیا می کند تا بتواند اولأ قدرت عمل را در تقابل با نیروهای انقلابی به نفع ناسیونالیست ها تغییر دهد، و شعارهای نفرت انگیز خود وارد جنبش نماید، تا جنگ علیه رژیم را به جنگ مردم علیه همدیگر تبدیل کند. و هم فرصت شناسائی فعالین جنبش پیدا کرده باشد. همچنانکه جنبش دانشجوئی را با همکاری جریانات پرو صهیونیستی و پرو سرمایه داری که نقاب «کارگر» و «کمونیست» بر چهره زده اند، توانست مهار کند، طوری که در بیش از ده سال گذشته ندائی از این جنبش شنیده نشده است.

پرتوان باد مبارزات مترقی و عدالت طلبانۀ جنبش دمکراتیک آذربایجان

روزبه کوراغلی
شنبه بیست سوم آبان ۱۳۹۴ برابر با چهارده نوامبر ۲۰۱۵