Friday, October 10, 2014

کوبانی


جنگ نابرابر در کوبانی با اردوی ارتجاع باردیگر ثابت کرد، تا زمانی که نیروهای مترقی و آزادیخواه متوجه نشده اند، در پس هر اقدامی و عملی منافعی خوابیده است و این منافع چیزی جز تقلای طبقه حاکم برای حفظ نظم موجود نیست، سخن گفتن از آزادی و رهائی شعار پوچی بیش نیست. 

اپورتونیست ها نباید فراموش کنند، وقتی دیروز گرد سیاستهای گماشتگان بومیِ امپریالیست ها و صهیونیزم بین الملل جمع شده بودند و از برنامه ی باصطلاح استقلال این حکومت که چیزی جز جنگ زرگری با گماشته ی بزرگ نبود، دفاع جانانه می کردند، در حالیکه داعش به بخش بزرگی از عراق با سکوت و همراهی همین گماشته ی کوچک مسلط شده بود. اعدام های صد ها نفری از جوانان و مردم بی دفاع را با سبعت و حیوانی ترین وجه ممکن راه انداخته بود، آنموقع نه فراخوانی در محکومیت توحش داعش داده می شد و نه چیزی بنام جنایت علیه بشریت بر زبانها بود. حال چه شده است، امروز چپ شرمگین دست به دامن دولت های سرمایه داری دراز کرده است، تا از وقوع یک جنایت بشریِ دیگر در کوبانی جلوگیری نماید.!؟ در حالیکه تا دیروز و بدرستی، ( PYD)، حزب اتحاد دموکراتیک، شاخه پ ک ک در سوریه را، عامل بشار اسد می دانستند. آیا زمان آن نرسیده است، به این آشفتگی و استیصال فکری برای همیشه درمانی جستجو کرد. و تز بی منطق "دشمن دشمن من، دوست من است" را برای همیشه به گورستان اذهان باطل سپرد.؟

اما در این میان، روح آزادیخواهی و تسلیم ناپذیریِ مردم مبارز کرد، خصوصأ زنان مبارزی که پیوسته و همواره نقش برجسته در مبارزات آزادیخواهانه داشته اند، بمانند سایر مردمان ستمکش جهان، نمی تواند و نباید دست آویزی برای اهداف و منافع اردوی ارتجاع و اپورتونیست های حامی سرمایه قرار گیرد.

آنهائیکه، در خارج از ناسیونالیست های رنگارنگ کرد، که خود بستر استمرار و تداوم هزاران رنج و محنت را با سازشکاری، مذاکره و دنبال کردن منافع فردی و گروهی بر این خلق تحمیل کرده اند، می خواهند این جنگ را با شناسنامه کردی به جهانیان معرفی کنند. اگر این عمل در خدمت نظام سرمایه نیست، پس چیست.؟

موضع کمونیست ها و تمام نیروهای آزادیخواه و انقلابی در این جنگ، که نه در کوبانی آغاز شده است و نه در کوبانی پایان خواهد یافت، کاملا روشن است. این جنگ، بموازات هزاران جنگ و کشتار نظام سرمایه داری در سراسر جهان پیش می رود، و دو جبهه بیشتر ندارد. جبهه ی یاغیان و چپاولگران و مرتجعین تحت رهبری امپریالیزم و صهیونیزم، و جبهه ی اردوی استثمار شوندگان و فرودستان. صف مستقل نیروهای انقلابی نمی تواند دست آویز تمایلات ناسیونالیزم کرد باشد، و با پرچم آن به جنایات نظام سرمایه داری در سراسر جهان پرده ی استتار بکشد.

کمونیست ها ارزنده ترین تاریخ مبارزات و مقاومت ها را دارند، کافی است آن تجارب را دریابیم و بکار ببندیم. مضحک تر از این نمی شود نیروئی ادعای انقلابی کند و در عین حال از دشمنان طبقاتی خواهان استمرار جنایت باشد. ( اشاره به آنهائیکه ترکیه، ایران، غرب و غیره را متهم به کوتاهی در اقدام علیه جانیان داعشی می کنند). گوئی که اولآ جنایت و کشتار در این نظام مقوله غیر طبقاتی است و در ثانی داعش از آسمان نازل شد و هیج دولت سرمایه نقشی در تجهیز و تقویت آن برای انجام این جنایات نداشته اند. حال باید همین دولت های جنایتکار در مقام ناجی بشریت و در نقش آنتی تز ظاهر شوند.!

هشتم اکتبر ۲۰۱۴
روزبه کوراغلی

Saturday, September 6, 2014

کشتارهای خونین دهۀ شصت در تداوم سیاست کشتار در نظام سرمایه داری است

 
بیست و ششمین سالگرد کشتار سیستماتیک و سازمان یافته ی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ در شرایطی توسط بازماندگانِ جانباختگان راه آزادی و توده های مبارز و انقلابی گرامی داشته می شود، که روزی نیست این رژیم تبهکار اسلامی، مکمل نظام سرمایه داری در این سی اند سال حکومت ننگین اش، لحظه ای از وحشیگری و ارتکاب جنایت و قتل و کشتار و سرکوب کوتاهی کرده باشد.

بی تردید اهدافِ چنین یادمانهایی نمی تواند فقط به بازگوئیِ مبارزه، مقاومت و جنایات آندوران محدود شود، که دست آورد این شیوه برخورد، چیزی جز احساس رضایت و تسلی خاطر برای بازماندگان نخواهد بود. همچنانکه مبارزات طبقه کارگر نمی تواند متکی بر مبارزه سیاسی و تهی از خصلت های ایدئولوژیکی و طبقاتی باشد، صورت بندیِ مبارزه و مقاومت نیز که بی شک نمی تواند در خارج از تامین منافع انقلاب صورت بگیرد، مجبور است، از محدوده ی شکل و مضمون که در هر دوره تاریخی تابعی از شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بوده و بمانند هر پدیده ی دیگر اجتماعی مدام در حال تکامل و تغییر شکل است، شناخت عینیِ خود را نه بر عقل جامد انسانی، بلکه بر اساس شرایط مشخص مادی بنیان نماید. با چنین شناخت است که تفاوت برخورد نیروهای انقلابی، خصوصأ کمونیست ها به معقوله ی کشتار و سرکوب که از جنایتهای شنیع، حیوانی و سازمان یافته در نظام سرمایه داری است، فرصت را از آندسته افراد و جریاناتی که فریبکارانه تلاش دارد ماهیت سرمایه داری جمهوری اسلامی را زیر خصلت مذهبی آن پنهان نموده تا بدینوسیله خصوصیات جنایت آمیز این نظام را با آرایش دروغین بنام آزادی و دمکراسی جا بزنند، گرفته می شود. همان کسانی که روزی برای رژیم شاه برنامه اصلاحات و رفرم تجویز می کردند. وقتی اصلاحات کاغذی شاه به بن بست خورد، معلوم شد که نظامی که با کودتا و حمایت جهان سرمایه بقدرت رسیده است، نمی تواند در خارج از محدوده ی سیاست های این نظام دست به تحول بزند. چرا که نظامی که اقتدار آن با هزینه کردن میلیاردها دلار از درآمد نفت صرف بودجه ی نظامی می شود و کارکرد این سازمان، چیزی جز سرکوب جنبش انقلابی، کمونیست ها و آزادیخواه هان و حفظ منافع اربابان در منطقه نیست، وزرا، مدیران و نمایندگان مجلس و دیگر کارگزاران آن با تائید ساواک انتخاب می شوند، صنعت نفت در اختیار کمپانی های نفتی سه کشور امریکا – انگلیس و فرانسه قرار گرفته است، سیستم سانسور و سرکوب هرگونه اعتراض و اعتصاب و نقد را بر نمی تابد، و بالاتر از همه رابطه ی شاه با امریکا حکم رابطه ی نوکر و ارباب را دارد، دست زدن به رفرم در چنین حاکمیتی، یعنی سرعت بخشیدن به روند رادیکالیزه شدن جنبشی که بسوی انقلاب در حرکت است. چیزی که دستگاه دربار و مخالفینی از این قماش همواره از وقوع آن وحشت داشتند. بعد از این بود که همین منتقدین و ارائه دهندگان برنامه اصلاحات با آن سخنرانی امرانه ای شاه، تکلیف شان روشن شد و در رویکرد جدید شان جانب خمینی را گرفتند.

بالاخره قیام سراسریِ توده های کار و زحمت در بهمن ۵۷ جزیره ی ثبات سگ زنجیریِ امپریالیزم امریکا را به میدان مبارزه و چالش زحمتکشان با دیکتاتوری حاکم مبدل ساخت، با سرنگونی شاه شیرازه ی سلطنت فرو ریخت، اما ساختار و ماهیت نظام همچنان و بدون دست خوردگی باقی ماند. پیروزی قیام، گام اولی بود برای الغاء مناسبات نظام مزدوری، نابودی دستگاه سرکوب آن و رها شدن از قید وابستگی که با از بین رفتن سیستم اقتصادی، دستگاه اداری- سیاسی و نظامی پوسیده ی شاه و ایجاد تغییرات بنیادین در نظام تولیدی و مناسبات اجتماعی، مسیر تکاملی خود را در بطن یک انقلاب اجتماعی باید طی می کرد. بی بضاعتی انقلاب از سازمان سیاسیِ پیشرو و عناصر رهبریِ آگاه، قاطع و تاثیر گذار باعث شد، نیروی محرکه ی انقلاب نتواند این روند تاریخی را مطابق با ضرورت های انقلاب اجتماعی پیش ببرد. این خلاء، عملأ خیز ضد انقلاب را در کودتا علیه انقلاب مردم و تصاحب قدرت که از قبل با دسیسه چینی و توطئۀ کشورهای امپریالیستی در قالب مذهبی ها، ملی گراها، لیبرال ها و دمکرت ها و اپورتونیست ها و رویزیونیست ها گرد رهبری خمینی سازمان دهی و متشکل شده بودند، شرایط جدیدی را با نوسازی و  تکمیل دستگاه سرکوب قبلی که در قیام توده ها ضربه خورده بود، بنا نهاد. روندی که نه تنها تمام دست آوردهای قیام را به تباهی و نابودی کشید، بلکه زمینه های استقرار نظامی را فراهم ساخت، که از همان آغاز، وحشت سرخ را که جدی ترین خطر برای خود و اربابانش بود، دریافت. و با استفاده از تجارب تاریخ ضد انقلابیِ سرمایه داری و مذهب، با تشکیل سپاه پاسداران، کمیته ها، بسیج و ترمیم ساواک که به ساواما تغییر نام داده بود و با سازماندهی دستجات ارازل و اوباش قمه و قداره بدست از همان روزهای اول انقلاب، کشتار وسیع کمونیست ها و آزادیخواهان را از خیابانها شروع کرد. کشتار دانشجویان در اردیبهشت ۵۸، حمله وحشیانه به تظاهرات زنان در هشت مارس همان سال و جنایاتی که در ترکمن صحر با کشتار رهبران خلق ترکمن و جنایاتی که در کردستان صورت داد. با آغاز جنگ هشت ساله که خمینی آنرا نعمت برمیشمرد، از سی خرداد سال شصت تا شصت و هفت اعدام های وسیع و سیستماتیک زندانیان سیاسی را به سبعانه ترین و حیوانی ترین وجه ممکن شروع کرد. سرکوب بلافاصله ی بعد از قیام چنان سریع بود که توده های ناآگاه و متوهم، کشتار و جنایات رژیم را تصور می کردند، بخشی از پیش روی انقلاب است. خصوصأ اینکه رویزونیست ها و اپورتونیستها با دعوت از مردم به پذیرش شرایط جدید در حالی که مشغول مذاکره با سردمداران رژیم جنایتکار تازه بقدرت رسیده بودند، به شدت این توهم می افزود. روی این اساس توده ها فکر می کردند در شرایط جدید مطالبات شان قابل پیگیری است و نیازی نمی دیدند به مخالف برخیزند. مسئله ای که پایه های ضد انقلاب را تحکیم نمود. موقعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعیِ این رژیم دقیقأ در همان شرایط است که شاه در اواخر سلطنت داشت. بر این اساس آنهائیکه که در ژست مدافعان حقوق بشر و از جنبه ی مخالف امروز از رفرم و اصلاحات در این ساختار سخن میرانند، یا نادانند و یا تبکارانی هستند، که ترس و وحشت شان را از انقلاب فردای توده های کار و زحمت نمی توانند مخفی کنند. 

واقعیت اینست امروز وقتی به جنایت های این نظام می پردازیم، تحلیل ما نمی تواند شرایطی جهانی را در نظر نگیرد. جهانی که سیاست های متعفن نظام سرمایه داری بشریت را به ورطه نابودی کشیده است. اگر دیروز امپریالیسم برای کنترل حکومت های دشت نشانده، دست به کودتا می زد یا با نفوذ به سیستم اداری و حکومتی آن مزدور مزدی استخدام می کرد، دیگر با جهانی شدن سرمایه نیازی به این روشها نمانده است. دولت های سرمایه داری خود ناچارند برای ادامه ی حکومت شان همان سیاست هائی را پیش ببرند که نظام جهانی می خواهد. این شرایط سازمانهای مختص خود را آفریده است. جریانات تروریستی بمانند داعش همان جنایاتی را می کنند که جمهوری اسلامی در سی و اند سال گذشته مرتکب شده است. آنانکه روزی مجذوب یاوه ها و شعارهای فریبکارانه ی خمینی این حیوان جنایتکار و دارو دستۀ آن شده بودند، وقتی از پیرامون قدرت کنار گذاشته شدند، جبران شکستهای خود را حول افشاگریِ جمهوری اسلامی قرار دادند، گوئی که نظام به اصطلاح متمدن آنان یعنی همان سازمانها و دولتهائی که خود در استقرار این رژیم دست به توطئه زدند و در کنفرانس ژنو فرصت یافتند تفاهمی را امضاء کنند که ثروت مردم ایران را بین شان تقسیم می نمود، بی خبر از این جنایت ها هستند. و یا آن خط و نشان کشیدنها و تهدیدها جنبه ی واقعی داشته و دل شان برای مردم می تپید. حال که، همین رژیم جنایتکار در هیچ برهه ای از تاریخ حکومت جهنمی خود در تضاد با منافع غرب قرار نگرفته است. حکومتی که روزی اقتصاد را مال خر می نامید، ربا خواری و اخذ سود بانکی را حرام می شمرد، علوم انسانی را محکوم می کرد، اینک خود بکار زمین خواری، دلالی ارزی، سفته بازی، صرافی و ملاکی و دزدی و غارت و چپاول ثروت های مردم مشغول است. مسائلی که افشای آن در جنگ قدرت درون جناحهای حکومتی، خصوصأ زمانی که می خواهند مردم متوهم را پای صندق انتصابات بکشند، تا آنجا که خطری برای کلیت نظام نباشد، معمول شده است. دیگر غرب به آن شیوه ای که این رژیم را محور شرارت می نامید، استفاده های لازم را در ایجاد وحشت در منطقه برد، یعنی میلیاردها دلار سودی که از فروش اسلحه و تجهیزات نظامی کسب نمود. حالا با همین محور شرارت، متحد علنی شده تا شرارت دیگری را بر علیه مردم منطقه و توده های زحمتکش این جوامع و جامعه ی خود رقم بزند. نقشی که ترکیه نتوانست با آن شیوه ای که غرب دنبال می کرد، پیش ببرد، باعث شد غرب در سیاست های پنهانی تجدید نظر کرده، در رویکردهای علنی به جمهوری اسلامی این نقش مهم را دوباره به این رژیم واگذاری کند. گرچه جمهوری اسلامی در این سی و اند سال همان رلی را برای غرب داشته که شاه داشت. یعنی سرکوب جنبش در داخل و جنبش های مترقیِ منطقه. و پر کردن خلاء هائی که رویزیونیست های روسی در ارتباط با حکومت های طرفدار خود بوجود آورده بودند. در سوریه، افغانستان، عراق، فلسطین در افریقا و غیره. دیگر مخالفتی با آن بمبارانها و جنگ افروزی های امپریالیسم در کشورهائی که با این رژیم دست برادری داده بودند، حتی در درون جناحهای درون قدرت نمی بینید. آیا می شود به دلایل این مسائل پی برد و باز هم دستگاه رهبری جمهوری اسلامی را در تقابل با سیاستهای غرب جا زد. با نگاهی به شرایط و اوضاع منطقه در خاورمیانه، افریقا، امریکای لاتین، آسیا و اروپا، و بحرانی که جهان سرمایه داری بار آنرا بدوش توده های تحت ستم و استثمار یعنی کارگران، زحمتکشان و فرودستان قرار داده است، درک این مسائل چندان سخت نخواهد بود.  

گرامی باد یاد تمام جانباختگان راه آزادی و سوسیالیزم

۱۴ شهریور ۱۳۹۳ برابر با ۵ سپتامبر ۲۰۱۴
روزبه کوراغلی

Sunday, August 31, 2014

یادمان کشتار زندانیان سیاسیِ دهۀ خونین شصت


برنامه اتاق بحث و گفتگوی "افق چپ انقلابی"
یادمان کشتار زندانیان سیاسیِ دهۀ خونین شصت
عنوان مباحث و میهمانان جلسه: 
- 
نگاهی بر کشتارهای دهۀ شصت و معقولۀ اعدام و زندان - مهرنوش شفیعی
- « سرکوب عریان » - محمود خلیلی 
 
- بیانیه بمناسبت کشتار زندانیان سیاسی - روزبه کوراغلی
زمان:  جمعه ۵ سپتامبر ۲۰۱۴  برابر با ۱۴ شهریور ۱۳۹۳
ساعت: 20:00 بوقت اروپای مرکزی
آدرس اتاق در پالتالک:

Paltalk / Middle East / Iran Ofoghe Chap Enghelabi
تماس با مسئولین اتاق :  
O.C.Enghelabi@hotmail.com
توضیح:
نحوه نصب پالتالک مسنجر و حضور در جلسات اتاق: 

از طریق آدرس  www.paltalk.com  پالتالک مسنجر را در کامپیوتر خود نصب و برای وارد شدن به اتاق، در قسمت پایین  صفحه پالتالک خود، کلمه View All را کلیک کنید. برای شما صفحه جدیدی باز می شود که در بخش فوقانی Rooms List  نوشته شده است. در این صفحه اگر جایی که Search Chat Rooms نوشته شده است، کلمه Iran  را بنویسید و روی Go کلیک کنید اسم اتاق را در لیست خواهید دید. با کلیک کردن روی اسم اتاق[ Iran Ofoghe Chap Enghelabi]  شما وارد اتاق خواهید شد.

Thursday, July 31, 2014

اروپای متحد مسئول مستقیم جنایات و توحش دولت صهیونیستی در فلسطین است


 کشتار وحشیانه ی مردم بی گناه فلسطین از کودکان خردسال گرفته تا زنان و مردان پیر و جوان، بدون کوچکترین واهمه و ترس از اینکه افکار جامعه جهانی این توحش و سبعت را چگونه برای تاریخ بازگو خواهد کرد، همچنان و در نظاره گری جامعه بین الملی و شنیع تر از آن تحت حمایت دولت های سرمایه داری و سکوت باصطلاح مدافعان آن که خود زنجیر سرسپردگی بر گردن دارند، ادامه دارد. دیگر قلب سگ متعفنی چون گلدا مایر نباید از زاده شدن کودک فلسطینی بلرزد، چون اوباما، این حیوان مسلمان زاده به نیابت از مذاهب مسیحیت و اسلام و یهودی و در مقام سرکرده ی امپراتوری سرمایه، قویأ و قاطعانه تر از اسلاف خود برای جبران جنایات نازی ها، به دفاع از کشتار تمام عیار مردم فلسطین برخاسته است. اگر برای هولوکاست جرم، "یهودی" بودن بود، در غزه جرم فلسطینی بودن است. با این تفاوت که هولوکاست محصول کشمکش و نزاع امپریالیست ها بود ولی در فلسطین کسانی کشته می شوند که هرگز نه تنها در هیچ نسل کشی شرکت نکرده اند، بلکه تاوان جنایاتی را می دهند که حتی ناظر بر آن هم نبوده اند. 

جنایات سازمان یافته ی این دولت «دمکراتیک» سرمایه، زمانی قابل فهم است که واقعیت های تاریخی در ارتباط با مسئله "یهود"، و خصوصأ پدیده ی «دولت - ملت» سازی بر اساس دین و مذهب و دیگر شاخصه هائی که متدولوژی جهان سرمایه داری در این ارتباط، بر آن تاکید و عمل می نماید، برای ما روشن گردد. وقایع و تحولات تاریخیِ بعد از انقلاب صنعتی در اروپا که زمینه های فروپاشیِ فئودالیزم و اضمحلال امپراتوری ها را بدنبال داشت، موجب شد روح استقلال طلبی در میان ملت هائی که با فتوحات بیرحمانه ی امپراتوری ها به زیر سلطه درآمده بودند، اوج بگیرد. اما این مبارزه و روح استقلال طلبی به دو دلیل اساسی نتوانست بر مبنای خواست و اراده ی کارگران، مزدبگیران و زحمتکشان این سرزمین ها پیش برود. ۱- ایدئولوژی مخرب طبقه حاکم بدلیل حفظ مضمون و ماهیت اش که در شکل جدید بصورت نهفته و ناشناخته پدیدار شده بود، توده ها را قادر نمی ساخت به حسب داشتن آگاهی سطحی و کاذب، به شناخت تضاد اصلی (تضاد طبقاتی) دست پیدا کنند. ۲- اکثر این جنبش ها بدلیل دنبال کردن منافع بخش اقلیت جامعه، آن هم نه بر اساس خواست طبقاتی، قادر به پیشبردن خواسته ها و اهداف و منافع اکثریت عظیم جامعه نبودند، و اساسأ اهداف و برنامه ها نیز چنین نبود. روی این اساس تمام تحرکات از این نوع، همواره در خدمت منافع اقلیت عمل نموده است. خصلت غیر طبقاتی، رهبریِ ضعیف، فقدان همبستگیِ سراسری، بی بضاعتی از دانش و آگاهی طبقاتی و عدم آشنائی به سیاست ها و مناسبات جدیدی که بورژوازی در حال بست دادن و گسترش آن بود، مسیر این جنبش ها را به همان سمت هدایت کرد که رقابت های اقتصادی و ضرورت های تکوینیِ نظام سرمایه داری ایجاب می کرد. این وضعیت در شرایطی بود که بورژوازی به یمن انقلاب صنعتی بنیان های پوسیده ی نظام قبلی را با تحولات و پیشرفت های عظیم صنعتی و تولیدی درهم کوبیده بود. اما به همان اندازه که نظام پشیرفت هائی را حاصل کرده بود، نحوه و شکل استثمار نیز بیرحمانه تر و عریان تر شده بود. رقابت آزاد، سازمان های سیاسی - اجتماعی متناسب با شرایط خود را پدید آورده بود و با تکامل بخشیدن به ابزار تولید و هموار کردن تسهیلات انتقال کالا، تولید و مبادله از چهاچوبهای ملی و منطقه ای، به وجه فرا ملی و جهانی در حال تبدیل شدن بود. بورژوازی با تمرکز وسایل تولیدی، میلیونها روستائی محروم و دهقان و کشاورز بی بضاعت را به صفوف مزدبگیران و کارگران شهری کشیده بود تا انسان را با نازلترین بهاء همانند کالای مصرفی، از ارزشها، عواطف و احساسات و محیط طبیعی خویش بیگانه نموده، بخدمت بگیرد. تحت چنین شرایطی است که جنبش های اقلیتی و غیر طبقاتی دو راه بیشتر ندارند، یا باید محتوا و بنیانهای فکری خود از دانش و آگاهی طبقاتی غنا ببخشند و برای تحقق تحول بنیادین که جز انقلاب نمی تواند باشد، به صف طبقه کارگر ملحق شوند، یا اینکه شرایط نظم موجود را بپذیرند و در آن به تحلیل روند. مشخص است، در هر جنبشی و حتی جریانات احزاب و سازمانهائی که بدرست یا نادرست خود را متعلق به این جنبش ها معرفی می کنند، انتخاب مورد اول نیازمند حداقل های رشد سیاسی و دانش طبقاتی در لایه های پایینی جامعه است. دلیل این امر با توجه به تجارب تاریخی کاملأ روشن است، جنبش ها و همینطور جریاناتی که قائم به تصمیم بالائی ها هستند، بیشتر در خطر سازش و حتی نابودی قرار می گیرند تا جنبش هائی که متکی به تصمیمات آگاهانه در لایه های پایینی هستند. گذشته از آن، تاریخ مبارزه ی طبقاتی به ما آموخته است، هر آن تئوری انقلابی در میان مزدبگیران کارگران با رشد همراه بوده، اضمحلال بورژوازیِ نیز جدی تر شده است. تحت چنین شرایطی اپورتونیست های بی بضاعت از تئوری و رویزیونیست های فاقد وجدان طبقاتی با دست زدن به تحرکات وسیع و بسیج محرومان در گرد شعار صلح طلبی ( سازش طبقاتی)، فریبکارانه با علم کردن پرچم "سوسیالیزم" اما به حقیقت پرچم بورژوازی، به یاری بورژوازی ضد انقلاب شتافته اند و مسیر جنبش را در امتداد منافع طبقه حاکم به انحراف کشیده اند. تمام این مسائل نشان می دهد، اولأ رها شدن از بند قیمومیت و اسارت نمی تواند بدون رها شدن از زنجیر بردگی نظام مزدوری و استثمار متحقق شود. ثانیأ تا زمانی که نظام سرمایه داری برقرار است و رهبری جنبش بدست خود طبقه نیافتاده است و طبقه دشمنان خود را از مدافعین واقعی خود تمیز نداده است، در اینصورت چه سرباز اپورتونیست ها و ریوزیونیست ها باشد و چه بدون واسطه سرباز بورژوازی، سرنوشت اش همان خواهد بود که بورژوازی تعیین کرده است. امروز در عراق بورژوازی عقب مانده و شدیدأ حلقه بگوش کرد، با تحمیق توده ها مسئله ی استقلال را و البته بنا به تعریف و منافع حاکمیت پیش کشیده است. باید سئوال کرد سرنوشت چه کسی و کدام طبقه و تحت کدام شرایط و در تسلط کدام طبقه می خواهد روشن شود. بعبارتی روشن تر کدام طبقه می خواهد به استقلال و به تعبیری رها شود، در حالیکه رهبری و سردمداران این جریان آنهم بشکل عقب مانده با آن عملکردها و گذشته ی تاریخی جزئی از سیستم جنایت محسوب می شوند. کسانی که به حمایت از این وضعیت برخاسته اند باید به این سئوال اساسی پاسخ دهند که آیا تضاد حکومت عشیره ی بارزانی با حکومت مرکزی، که هر دو دست نشانده امپریالیزم و محصول آن است، تضاد مردم کرد با نظام است؟ اگر تصور می کنید که چنین است آنوقت باید پاسخ دهید از دو دهه گذشته که اقیلم کردستان بصورت خودمختار اداره شده است، کدامیک از تضاد های مردم با نظام از بین رفت.! و اساسأ آیا موقعیت بوجود آمده در عراق را نتیجه ی تضاد امپریالیست ها ارزیابی می کنید.؟ و با کدام منطق می توان از سیاست حکومتی حمایت کرد که امروز حامیانش متوحش ترین و هارترین رژیم های منطقه و جهان است. ! (در ارتباط با موضوع در مقاله بعدی بطور جامع نظرات خود را ارائه خواهم داد، گرچه در باره مسئله ملی و حق تعیین سرنوشت قبلأ نوشته ام.)


عمده کردن خصلت های روبنائی همچون مذهب و ملیت و جنسیت و حتی «نژاد»، که ساخته و پرداخته ی سیاست توطئه آمیز و جنایتکارانه تئوریسین های سرمایه داری است، ابزارهائی است که تاکنون توانسته مسیر اهداف قدرت های استعماری را در چهارچوب ایدئولوژی و منطق سرمایه هموار سازد. این حقیقت ساده، در عین حال بغرنج برای اکثریت جامعه، که توان سربرآوردن از زیر تبلیغات جهنمیِ این نظام را ندارند، بیش از پیش آشکار ساخت، هیولای سرمایه داری در مواجه با بحرانهای خود، از این منطق کثیف یعنی «جنگ برای صلح» استفاده کرده تا با انتقال بحران به مناطق استراتژیک جهان و کشورهای صاحب ذخایر و منابع زیرزمینی که هر کدام به اشکالی در طول بیش از صد سال اخیر با فاجعه آفرینی ها و سرکوب ها و کودتاها و جنگ افروزی ها و سلطه جویی های همین فرمانروایان سرمایه، از روند حرکت تاریخ عقب مانده اند، تحت نام مبارزه با دیکتاتورها و تروریزم، موقعیت اشغال را فراهم سازد. وقایع تاریخی و آنچه که امروز در فلسطین و عراق و سوریه و مصر و لیبی و افغانسان و اکراین و دیگر کشورهای زیر سلطه در جهان شاهد هستیم این واقعیت را بیش از پیش اثبات می کند که امپراتوریِ سرمایه وقتی به لحظه ی سقوط مرگبارش نزدیک شده است، دیگر به هیچ اصول و تعهد و توافق خود پایبند نمی ماند. منطق سرمایه تنها منطقی است که تحت هر شرایطی دولت سرمایه را مقید به آن می کند. با این منطق، ملل زیر سلطه باید در آتش بحران جنگ و فتنه و آشوب و فقر و فلاکت بسوزد تا از آوار این ویرانی ها شکل نوینی از بردگی و بهره کشیِ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تحققق یابد. همانطوریکه تاوان ویرانی ها و کشتارهای جنگ دوم جهانی را از مردم فلسطین و مردمان فرو دست و مزدبگیر خاورمیانه و افریقا و امریکای لاتین و آسیا و اروپا با سرکوب جنبش های مترقی آن گرفتند. 

مسئله "یهود" و زمینه های تشکیل دولت اسرائیل با تفاوتهای و استثناء بر قاعده، وجه دیگری از این توطئه اروپای متحد بر علیه مردم فلسطین است. اتحاد کلیسا و سرمایه در قدرت حاکمه که باعث تقسیم بندی های ویژه در مذاهب خارج قدرت شده بود، این تصور ذهنی را برای شهروند متعصب یهودی بوجود آورده بود که نابرابریِ اجتماعی حاصل تضاد مذهب دولتی است، نه خود دولت. لذا برای آزاد شدن از این وضعیت، تعصبات بی روح مذهبی و خرافی را عمده، و ملاک رهائی سیاسی قرار می دهد. این حرکت برنامه ریزی شده و سازمان یافته توسط مبلغین صهیونیزم چنان قوی عمل می کند که قدرت تسلط فکر و اندیشه را بر ذهن و پندار از اکثریت جامعه که از روی ناآگاهی در گرداب مذهب و خرافات و دین و ملیت، ناسیونالیزم به اسارت درآمده اند، سلب میکند. دید نژادپرستانه و درک سطحی از ناهنجاریها و نابرابری های اجتماعی اجازه ی حضور در مبارزه ی مشترک اجتماعی برای حل این تضاد و نابودی هرگونه امتیازات مذهبی را که با غیر ممکن کردن نقش مذهب در دولت و بطور کل برچیدن آن از جامعه امکان پذیر است، برحذر میدارد. و صد البته دستگاه حاکمه با داشتن ابزار تفرقه و تحکم و اسارت و بردگی به تشدید این وضعیت کمک می کند تا از ایجاد زمینه های همبستگی طبقاتیِ این بخش با دیگر مزدبگیران و کارگران و محرومان برای هدف قرار دادن کل نظام جلوگیری کند. این مقاومت ضد طبقاتی و فاقد تمایلات انسانی در بعد از انقلاب اکتبر و فروپاشیِ دستگاه پوسیده ی تزاری بدست بلشویک ها بصورت بارزتر خود را نمایان می سازد. جامعه ی نو بنیاد سوسیالیستی تحت رهبریِ داهیانه ی لنین، آموزگار کبیر انقلاب اکتبر، بلافاصله مورد تهاجم نیروهای مرتجع داخلی با حمایت و تجهیز چهارده دولت امپریالیستی قرار می گیرد. درهم شکستن اردوی ارتجاع و تثبیت پایه های انقلاب، مصادف است با برچیدن ایدئولوژی مخرب بجا مانده از نظام پوسیده ی قبلی و مبارزه با سنت های خرافی و دینی و مذهبی که راه پیشروی اهداف و برنامه های عالی انقلاب را با موانع روبرو ساخته است. موج جدیدی از یهودیان زمیندار و ملاک و سرمایه دار که در جنگ علیه بلشویک ها جانب ارتجاع و امپریالیست ها بودند، همراه با متعصبین مذهبی با این شکست و امتناع از پذیرش شرایط جدید، با حمایت امپریالیست ها، مهاجرت بسوی مدینه ی آمال شان یعنی غربِ زیر چکمه ی نظام توحش را پپیش گرفتند. امپراتوری عثمانی که بخش وسیعی از خاورمیانه و بالکان را تحت سیطره داشت، متحد آلمان و اتریش و مجار در جنگ است، شکست امپراتوری عثمانی در جنگ و تقسیم تصرفات آن به نسبت، در میان فاتحان، طبق توافقنامه سایکس-پیکو که سند تقسیم خاورمیانه است، اداره ی سرزمین فلسطین به انگلیس واگذار می شود. در تکمیل این توطئه و جنایت، جامعه ملل (سازمان ملل امروزی) با تصویب «نظام قیمومیتی»، که مفاد و مضمون آن شکل عریان برده داری نوین را به نمایش می گذارد، اشاره می کند، "مردمان سرزمین هائی که قادر به اداره ی کامل خود نیستند، باید قیم داشته باشند." و انگلیس قیم این ملت صغیر می شود تا روزی که به رشد عقلی برسند. در حقیقت، هدفِ تمام توطئه های پنهان و آشکار دست یابی به این منطقه ی استراتژیک و کانال سوئز بود. بدینوسیله هم دستیابی به ذخایر انرژی منطقه هموار شد، هم تسخیر بازارهای کشورهای منطقه و شرق در رقابت وسیع جهانی بدست انگلیس افتاد، و هم کنترل جنبش هائی که خطری برای منافع شان بود. مهمتر از همه یهودیانی که تحت تاثیر انقلاب اکتبر و مبارزات طبقاتی در اروپا، گرایشات آزادیخواهانه و انقلابی پیدا کرده بودند و گروهی که در جنگ جانب امپراتوری مجار و آلمان و اتریش بودند، می توانست در آینده به منافع انگلیس و منافع کل سرمایه داری در غرب خطر ساز باشند، لذا باید سریعأ با اجرائی کردن سند بالفور، در سرزمین فلسطین اسکان داده می شدند. با شروع جنگ دوم جهانی مسئله تثبیت دولت اسرائیل و البته با فشار آژانس صهیونیزم که در تمام عرصه های سیاسی و اقتصادی در کشورهای مسلط سرمایه داری دست داشتند، به اولویت مبدعیان و حامیان آن تبدیل شد. کمیسیونی برای بررسی موضوع تشکیل شد و بر اساس نتایج چهار عامل۱-  وضعیت اسفبار مهاجرین غیر قانونی ۲- بازدید از اردوگاههای مرگ ۳- موفقیت و پیشرفت استعمار ۴- بینش استعماری، مجمع عمومی سازمان ملل سرزمین فلسطین را به دو بخش یهودی و عربی با دو دولت، طبق قطعنامه ۱۸۱ در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ تقسیم کرد. نیروهای آزادیخواه و مترقی یهودی با پشتیبانی از این طرح برای عملی شدن آن تلاش کردند، اما افراطیون صهیونیزم که هم قدرت اقتصادی و سیاسی داشتند و هم میلیشیای نظامی را سازمان داده بودند، نه نتها حاضر به اجرای آن نشد، بلکه آشکارا از نابودی مردم فلسطین با اشعال تمامی آن بنام اسرائیل و «ملت یهود»، سخن رانده اند. بایکوت خبری جنایات و نسل کشی، از سوی غرب، توحش اشغالگران را که اینک به ارتش منظم و تسلیحات نظامی و مالی در تصمیم به نابودی این مردم مصمم تر کرده بود. و از مردمانی که روزی قربانی توحش امپریالیست ها بودند، جانیانی ساخت که دیگر نیازی به پنهان کردن دستان خون آلودشان نمی دیدند. در اینجا باید تاکید کنم اساسأ ملتی بنام یهود در هیچ برهه ای از تاریخ شکل نگرفته است، و آنچه در اسرائیل گرد آمده است، کولن هائی هستند گزینشی، از سرزمین های مختلف با گذشته ی تاریخیِ کاملأ متجانس، که تنها وجه مشترکشان ایدئولوژی مذهبی آنان است و در بطن ماجرای استعماری خلق شده است. بنابرین اینکه انسان بخاطر رابطه ی گسست ناپذیر با طبیعت، بخشی از خود طبیعت محسوب می شود، و حق دارد در راستای نیازهای طبیعی اش در کنش و واکنش تکاملی به هر نقطه دلخواهی که تمایل دارد، مهاجرت کند، نباید با این نوع کولن سازی که به شیوه مناسبات مسلط و در بطن یک توطئه بیرون آمده است، یکی فرض شود. گذشته از آن باید تفاوت گذاشت بین آزادیخواهان و مبارزین انقلابی و مردم زحمتکش یهودی با صهیونیست هائی که دست شان همانند اربابان جنایتکارشان به خون مردم بیگناه فلسطین و مردم خود آغشته است. وظیفه ی هر انسانی است که از ستمکشان این مردم همانند مردم فلسطین دفاع کند. 

مردم فلسطین تاوان جنایاتی را می دهند که هرگز دستی در آن نداشتند. فقدان رهبری قاطع و انقلابی در جنبش فلسطین ضعف عمده ی این جنبش (غیر طبقاتی) از بدو پیدایش آن تا به امروز است. این خلاء و نزاع های درونی در بیش از صد سال گذشته یکی از دلایل اصلی در عدم موفقیت این جنبش بشمار می رود. سیاستهای دو سویه و متزلزل رویزیونیست های روسی در قبال جنبش فلسطین، پشت عبدالناصر را خالی کرد و شکست جنگ ژوئن ۱۹۶۷ منجر به اشغال سرزمین های وسیعی از فلسطین و مصر و اردن و سوریه توسط اسرائیل شد، موضع یاسر عرفات و حامیان جدیِ آن را در وضعیت شکننده قرار گرفت. این عامل باعث شد بعدها یاسر عرفات را با آن تحقیر فراموش نشدنی به پذیرش صلحی بکشانند که نتیجه اش در عمل تنها پذیرش دولت اسرائیل شد. جمهوری اسلامی که خود محصول توطئه های غرب علیه انقلاب مردم ایران بود بنا به وظیفه و به پاس دریافت اسلحه از اسرائیل و بمباران مرکز تاسیسات اتمی عراق در سال ۱۹۸۱ توسط این کشور و مناسبات پنهانی با این رژیم و امریکا و غرب، مسئولیت تقویت جریانات ارتجاعی همچون امل، حماس و حزب الله را در مقابل جنبش واقعی مردم فلسطین برعهده گرفت، و صد البته با شیوخ عرب منطقه.

پیروز باد مبارزات مترقی و برابری طلبانه ی مردم فلسطین

چهارشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۳ برابر با سی ژوئیه ۲۰۱۴
روزبه کوراغلی


Thursday, June 19, 2014

بحران عراق / شکارگاهی که شکارچیان آن در هر دو سو همه از یک جنس اند

بحران عراق

شکارگاهی که شکارچیان آن در هر دو سو همه از یک جنس اند
چند روزی است حادثه ی سیاسیِ سازمان یافته و مطابق با برنامه ای بسیار دقیق و از پیش تدارک دیده شده، مثل همیشه و بطور ناگهانی ذهن افکار جهانی، بخصوص فعالین جنبش ایران را کاملا غافلگیر کرده است. گویا این جریان یکباره از آسمان نازل شد و هیچ  جریان سیاسی و رسانه های گروهی در سراسر جهان از آن خبردار نبوده است. مخابره خبر مربوط به این واقعه موقعی بروی آنتن های خبرگزارها آمد، که مهاجمین شهر موصل را کاملا در محاصره خود درآورده بودند و در یک چشم برهم زدن تمام ادارات دولتی و مراکز نظامی و انتظامی در اختیارشان قرار گرفته بود. گویی نیروهای نظامی و انتظامی عراق به انتظار نشسته بودند تا این آدمخوران از راه برسند و پست ها را از آنها تحویل بگیرند، و چنین هم شد. بمحض ورود لشگر آدمخواران به شهر، نیروهای مسلح عراق که بی شک نمی توانستند از افراد بی تجربه و یا ترسوئی باشند، و یا از درگیری های نظامی در جائی که سالیان است، صدای بمب و خمپاره هر روز بگوش می رسد، هراسی داشته باشند، بدون کوچکترین مقاومتی منطقه را به مهاجمین وا گذاشته، برخی از آنها به این آدمکشان پیوسته و یا لباس نظامی خود را در آورده و به خانه های خود روانه شدند. صحنه های این واقعه اگر انسان را بفکر یک فیلم سینمائی نیندازد، حتما خاطرات اشغال ایران از طرف متفقین و تسلیم ارتش رضا شاهی و یا حمله هیتلر به کشور شورای ها را با تفاوتهائی، در ذهن زنده می کند.

گزارشات رخدادهای فوق توسط مدیای جهان سرمایه داری بمانند خود حوادث، طوری در جهت انحراف افکار عمومی طراحی شده است، که کسی نتواند، طرح و نقشه این تهاجم سریع مشتی جانی را رد یابی کند و بفهمد که از سوی چه نیرو و سازمانی و یا دولتی پشتیبانی و پیاده شده است. در کجا سازماندهی شدند و از چه راهی عبور کردند و فاصله مرکز فرماندهی تا مقصد چقدربوده است، و در بین راه چگونه خود را از دید رادارهای امنیتی، آنهم در کشوری که چندین سال است در یک جنگ همه جانبه درگیر است و بزرگترین پایگاه نظامی ناتو در آن مستقر است، مخفی نگه داشته اند. مگر اینکه با قاطعیت بپذیریم همه از ماجرا با خبر بودند، بجز مردم عادی. با دقت به شیوه ی تهاجمات و وحشیگری هایی که این گروه مرتکب می شود، عقب نشینی و مقاومت نکردن نیروهای نظامی، بخصوص مواضع کشورهای ذی نفع، خصوصأ پشتیبانان مالی و نظامی و سیاسیِ آن، نه تنها هر گونه اتفاقی و ناگهانی بودن این حوادث قابل رد است، بلکه همه مؤلفه های موجود نشان می دهد هدف این سناریو در مرحله اول ایجاد ترس و وحشت و ارعاب در دل مردم است، تا بدین طریق اولأ افکار جهانی را از جنایاتی که امپریالیست های مهاجم در بیش ده سال گذشته در عراق مرتکب شده اند و منابع و ثروتهائی که در این مدت به غارت برده اند، با این سناریوی جدید به فراموشی بسپارند، در ثانی توده های تحت ستم و استثمار را که جز بدبختی و فقر و فلاکت و فشار و سرکوب و ارعاب و نامنی و کشتار در این سالها از دشمنان طبقاتی شان و مهاجمین خارجی ندیده اند، به صفوف لشگر سرمایه بکشانند، تا هر گونه موقعیت را از تشکل یابیِ و مبارزه ای که بر علیه نظم موجود می تواند شکل بگیرد، سلب کرده باشند. ثالثأ بنا به نتایجی که از عملکرد حکومت دست نشانده ی بارزانی و طالبانی و مالکی، در خدمت به منویات و اهداف و برنامه های امپریالیزم حاصل است، فرصت را برای تشدید اختلافات ملی و قومی و مذهبی بیش از گذشته فراهم تر کرده است، تا زمینه های تجزیه ی عملیِ عراق را بر اساس منافع دراز مدت امپریالیزم هموار نمایند. مرحله ی دوم سناریو، معطوف به مسائل سوریه و مهم تر از آن تقویت علنی تر مناسبات با جمهوری اسلامی بعنوان هم پیمان منطقه ای شان است، که اینبار نه در پشت پرده و بدور از افکار عمومی و مدیای جهان، بلکه آشکارا، در عراق و سوریه و افغانستان و بطور کل در منطقه بتواند نقش خود را در به ثمر رسیدن اهداف و برنامه های دول امپریالیستی ایفاء نماید. و بیخود نیست که جمهوری اسلامی برای دخالت در مسائل امروز عراق ملتمسانه اعلان داوطلبی می کند و از سوی مالکی و امریکا رسمأ دعوت می شود. رویکرد های علنی امریکا وغرب به جمهوری اسلامی چنین نشان می دهد، نه تنها هدف، محدود به موضوع عراق نیست، بلکه توافقی جدی برای ایجاد زنجیره ای از اتحاد گروه ها و جریانات ضد کمونیستی در ابعاد وسیعی، از مذهبی ها گرفته تا ملی گراها، چپ های شرمگین، ناسیونالیستها، سلطنت طلبان و لیبرال ها، سبزها و غیره در شرف تکمیل است، تا اپوزیسیونی مطابق با برنامه و اهداف امپریالیستها، با در اختیار گذاشتن منابع مالی و امکانات سیاسی و تبلیغی و غیره، برای سرکوب جنبش انقلابی در داخل و منطقه، همانند دوران پس از پیروزی قیام ۵۷ سازماندهی گردند. 

اما اینکه غرب و جمهوری اسلامی و دیگر کشورهای ذی نفع با این حوادث، تصاویر وحشیانه ترین جنایات را بسرعت و مداوم به روی آنتن های خبرگزاریها می برند، یعنی همان اعمال شنیعی که نظیرش را ما از همان روزهای اول انقلاب در جای جای ایران مشاهده کرده بودیم. آن جنایات مهندسی شده که بعضا با حادثه آفرینی ها، حوادثی که در برخی از موارد منشأء در تاریخ گذشته داشته است، بتکرار شاهد بودیم. تصاویر صحنه های اعدام جوانان در موصل توسط داعش، یادآور اعدام جوانان سرزمین مان بدست جلادان رژیم خمینی در سنندج، بانه و جای جای ایران است، که در ذهن جامعه  بطور برجسته ای حک شده است. خاطرات این قبیل  تصاویر گرچه بسیار تکان دهنده است، اما تداوم این اعمال، یعنی کشتار و اعدام جوانان در ملاء عام، گویای این مدعا است که رژیم و غرب نه از سهل انگاری و یا بی اطلاعی از تأثیر منفی در افکار جهانی، بدینگونه آشکارا جنایت خود را به نمایش می گذارد، بلکه بر عکس، برنامه سازان تبلیغاتی بسیار هدفمند وسازمان یافته به نمایش این جنایت درانظار عمومی  دست می زنند. غرب اینگونه وحشیگری ها را در طول تاریخ بسیار انجام داده است، ولی این بار نه بدست خود بلکه بدست جنایتکاران بومی و شرکت مردمی که خود قربانی این وحشیگریها هستند، مدیریت می کند. اما سئوال اینجاست: در شرایطی که افکار عمومی غرب نمی تواند وحشی گریهای مستقیم و بدون واسطه ی سرمایه داران خود را در کشورهای جهان سوم تحمل کند، و این جنایات را ببیند و دم فروببندد. بخصوص در این شرایط بحران اقتصادی و بیکاری، هزینه های سنگین این جنایت را بدوش بکشد. جوامعی که رسانه های گروهی اجازه ندارند سربریدن یک حیوان را نشان دهند و حتی وقتی دنیای وحش را به تصویر می کشد، لحظه شکار و دریدن بدن طعمه را نشان نمی دهد. جنایات سربازان خود در افغانستان و عراق را هرگز بر نمی تابد. چگونه است، امروز بدون ملاحظه ی افکار جامعه ی خود مدام این تصاویر را به نمایش می گذارد.؟ پاسخ روشن است، می شود با تبلیغات مهندسی شده برای بهره برداریِ سیاسی این جنایت را بطور گسترده روی آنتن ها آورد، تا اولا برنامه و اهداف اشغال را توجیه کرد، ثانیأ فرصت برای فروش تجهیزات نظامی و تسلیحاتی را فراهم کرد. و مهم تر از همه از بوجود آمدن زمینه های همدردی و اتحاد در ذهن مردمان این کشور به خصوص مزدبگیران و کارگران و محرومان زیر سلطه و استثمار جلوگیری کرد. منطق حلق آویز کردن در خیابانها، حمله به دانشگاهها، به گلوله بستن مردم و تجاوز به زنان و دیگر اعمال جنایت آمیز، آنهم بطور آشکار و بدون پرده پوشی، همان جنایاتی که از همانروزهای اولیه انقلاب از سوی خمینی و یا امامان نماز جمعه توجیه و مشروعیت داده می شد، توسط رسانه های گروهی غرب زیر پوشش وسیع قرار می گرفت، در حالیکه هیچ روزنامه و یا رسانه صوتی و تصویری، اجازه انتقاد و یا زیر سئوال بردن دستگاه رهبری جمهوری اسلامی بخصوص خمینی را نداشت. زیرا این جنایات بخاطر بسیج افکار عمومی جهان برای مقابله نبوده است، بلکه بر عکس. آنها از طریق دیگری بطور غیرمستقیم  با آفرینش سوژه های جدید، سوژه های توهین آمیز به باورها و اعتقاد مردم، کتاب سلمان رشدی، قرار دادن بمب زیر عمامه ی محمد در کاریکاتورها، پاره کردن قرآن در جلوی دوربین های فیلم برداری، تحت نام دفاع از آزادی و مبارزه علیه خرافات و امثال آن، تنور این جنایات را گرم نگه میداشتند.

آن افراد و جریانهای سیاسی که در روزهای اول انقلاب زیر بغل خمینی را گرفتند تا او را روی منبر ببرند و یا روبروی دوربین تلویزیون هدایت کنند، تا مردم را فریب دهد، چه آنهائیکه دغدغه پرت و پلاهای او را در سخنرانی هایش داشتند وچه آنهائیکه بعدأ با او سر و همسری می کردند و از اینکه از صحنه سیاسی بسرعت جارو شدند، بسیار آزرده خاطر گشته و این ناکامی ها را بگردن خمینی که بگفته آنها و - بحق-  این مرد جاهل و احمق و نه فریب کار بلکه خود فریبکار، می انداختند. آنها که در طول تاریخ در سرسپردگی و شیفتگی جهان غرب شهره هستند، نمی توانند و یا شاید بهتر باشد بگوئیم که نمی خواستند قبول کنند، تاریخ مصرفشان در نزد جامعۀ غربی، تمام شده است و اگر هنوز برای برخی از مصارف، قابل مصرف باشند، در فریب و تفرقه انداختن در میان صفوف مردم، آنهم بعنوان نوکر و تدارک چی، بخصو ص در زمان انتخابات نوکر بی جیره و مواجیب، همیشه در صحنه که برنده ترین انتقادات و یا ایرادشان در سوء مدیریت است و نه در اصل وجودی این نظام و کار افشاگریهایشان همان است که جهان غرب آنرا می خواهد، یعنی افشای جنایات. ولی فریب کاری این دارو دسته ها، (سر در آخور امپریالیزم) در این است که گویا این جنایات در این جامعه بشری تازگی دارد. و این ابداع خمینی و یا اخوند های " از اسلام برگشته " و یا سنی های سلفی و وهابی و غیره است. 

این اولین باری نیست که امپریالیسم برای سرکوب جنبش ضد امپریالیستی مردم ، دست به این قبیل جنایت می زند. تاریخ کشورها و بطور کل تاریخ جامعه طبقاتی جز جنایت، دورغ و رنج و محنت چیزی دیگری نبوده است و نیست. بر هیچ انسان آگاهی پوشیده نیست که تاریخ در طول زمان در زیر کوهی از توهم و جنایت دفن شده است. از این منظر است که تاریخی که بشریت آنرا بدوش می کشد، چیزی نیست جز بربریت و حیوانیت. روابط حیوانی هنوز بر جوامع بشری، از روابط نسبت به زنان و مردان، از خرد سال گرفته تا سالخورده، از صاحبان زر و زور و یاوه نویس و یاوه گو گرفته تا مردم محروم و زحمتکش جامعه حاکم است. و تا زمانیکه بشریت در چارچوب جامعه سرمایه داری گرفتار است، خلاصی از این وضعیت امکان پذیر نیست. آنهائیکه سعی دارند وحشیت و جنایت را فقط در جمهوری اسلامی خلاصه کنند، چه آنانکه ببریت و توحش داعش و گروهای از این قبیل را انقلابی می شمارند، و چه آنانکه به یاغیگریهای امپریالیزم در هجوم به افغانستان کف زدند، و چه آنانکه به آرایش چهره ی متوحش سرمایه مشغولند و خیزشهای کشورهای خاورمیانه و شاخ افریقا را با آب و تاب انقلاب می نامیدند و بعد از مشاهده ثمره ی تحولات، شرمگیانه از اینکه معنی انقلاب را درنیافتند، به پرت و پلا گوئی افتادند، اگر فریبکار نباشند، بی تردید نه تنها خود فریب هستند، بلکه زیربنای فکری شان با فریب رشد یافته است. "حقیقت آن نیست که ما و یا شما بنا به تمایلات خویش آن ارائه کنیم، حقیقت همان است که بدست دشمنان خلق در بستر تاریخ دفن گردیده است". هدف ما در این تحلیل آزردن خاطر کسی نیست چرا که آنکس که آزرده خواهد شد، باید به گذشته و عملکرد خویش بیاندیشد. از وحشیگری جمهوری اسلامی نام بردیم، و این وحشی گری ها را از خصلت های اختصاصی این رژیم، قلمداد می کنیم. کافی است به کتاب تاریخ هیجده ساله ی آذربایجان بقلم احمد کسروی مراجعه کنیم، تا این واقعیت ها برای ما روشن گردد. آیا این جنایت کاران کنونی کاری متفاوت از جنایت صمد خان مراغه ای انجام می دهند. آن حیوان نفرت انگیز نیز مردم را در میدان شهر به چوخه اعدام می سپرد، منتها فرق این جنایت کاران با آن "حیوان مسلمان" در این است که او بجای طناب دار، و یا شلیک گلوله به ساطور قصابی متوسل می شد، انسان زنده را در ملاء عام، در میدان و یا مرکز بازار شهر مثله می کرد. یا اعدام های دسته جمعی فدائیان فرقه ی دمکرات آذربایجان بدست دژخیمان پهلوی در خیابانها و آن جنایاتی که رضاخان بر خلق ترکمن کرد. مگر نه اینست تمامی این جنایتها چه در شکل مذهبی و چه بنام میهن و مردم به یک هدف صورت گرفته و آنهم حفظ این نظم متعفن و سراسر بیداد. این جنایت ها نمونه ای دریک مقطع تاریخی و در یک منطقه خاص از سرزمین ماست که بطور مستند موجود می باشند. ولی چه کس است که تاریخ را بخواند و این نمونه ها و یا شاید فجیع تر از آنرا را درسراسر این کره خاکی، مشاهده نکند. در گذشته در آمریکای لاتین، در افریقا، در ویتنام، منطقه خاورمیانه و امروز بتکرار باز در همان کشورها، به اضافه در کشورهای متروپل، توسط همان کشورهائی که دم از حقوق بشر می زنند. در برزیل کنونی و هندوستان کنونی این باصطلاح  "بزرگترین" کشور دموکراسی جهان، و جنایاتی که دولت اسراییل بر علیه مردم ستم دیده ی فلسطین سالیان است مرتکب می شود، یا در ترکیه این کانون "فرصت" های تجاری برای دمکراتها و دمکراتهای استحاله شده ایرانی یعنی حامیان سبزها (معتقدین به بازگشت آرمانهای امام جنایتکار)، هر روز مشاهده  نشود. چه کسی می تواند، خاطره ی یورش وحشیانه ی پلیس ترکیه به مراسم اول ماه مه ۱۹۷۷و آن کشتار فجیع کارگران را در میدان تقسیم استانبول فراموش کند، و یا حمله ی ارتش با تانک به جشن نوروز کردها در سال ۱۹۸۷. اگر در آن زمان، خبرها سانسور می شد و از تصویر این جنایت ها در روزنامه ها و یا تلویزیونها خبری نبود، امروزه  تحت عنوان "آزادی خبر رسانی" بسرعت روی آنتن های می آید و فورا و شدیدا از طرف محافل دولتی و حقوق بشری غربی رسمأ محکوم می گردد. اما هیچ یک از مدعیان دمکراسی، علاقه ای به پی گیری و شناسائی مرتکبین این جنایت ها نشان نمی دهند. از طرفی نه تنها  بمب های شیمیائی، سلاحهای کشتار جمعی و سایر ابزار قتاله را مستقیم و یا غیر مستقیم در اختیار آنها قرار می دهند، بلکه آموزش نظامی، سیاسی و حتی مذهبی و دینی آنها را بعهده می گیریند. رسانه های گروهی و آنتن های تلویزیونی و منابع مالی را غیر مستقیم در اختیار آنها قرار می دهند تا "در شرایط مساوی و استفاده از حق آزادی بیان" به تبلیغ و ترویج تفکرات زهر آگین و عوام فریبانه در میان توده ها بپردازند. به این هدف که مردم را از گزند کمونیسم، مصون دارند. ولی مردمان رنج دیده، همان مردمی که برخی از محافل سیاسی، سعی دارند به بهانه های مختلف به شعورشان توهین کنند، تا پرده ی ساتری به روی عقب افتادگی سیاسی، دگم گرائی، دنباله روی، الگوسازی و بی اطلاعی از تاریخ و واقعیت اجتماعی خود بیندازند و ناتوانی خود را توجیه کنند، در لحظات خاص و تعیین کننده قابلیت هائی از خود نشان دادند، که شایسته تحسین و ستایش است. همان قابلیت های که در طی این ۴۰ سال از خود نشان دادند که متأسفانه، عنصر روشنفکری که تلاش دارد خود را بجای سلاله پیشاهنگان خلق جا بزند، قادر به درک آن نیست.

مسله ی عراق را نمیتوانیم بخوبی درک کنیم مگر اینکه نظری اجمالی به آنچه که امروز در سراسر جهان در جریان است، بیندازیم. مسائل و مشکلاتی که امروز اروپا بعنوان یکی از مهمترین پایگاه نئولیبرالیسم در جهان، با آن درگیر است. این قاره بطور کلی جهان سرمایه داری را به سوی ورطه خطرناکی سوق میدهد. این خطر موقعی برای مردم عادی در اروپا آشکار شد که لحظۀ سرنوشت سناریوی مشترک روسیه و غرب  بر سر روی کار آوردن یک دولت معتدل و مورد قبول طرفین، در اکراین به آن شیوه و روش شکست خورده و بلافاصله وارد مرحلۀ ای شد که هر دو طرف به وحشت افتادند. و این وحشت، انعکاس وحشت کل جامعه سرمایه داری در سراسر جهان محسوب می شود. از این زمان به بعد، نقش دوگانه ی پوتین برای غرب به امر تعیین کننده ای مبدل شده است. پوتین از یک سوی باید بعنوان فرشته ی نجات به کمک مردم روس زبان که فاشیسم را نشانه رفته اند بشتابد، و از سوی دیگر بعنوان"دیوی" ظاهر شود که با قطع جریان گاز به اروپا، نه تنها تولیدات جامعه، بلکه امنیت و آسایش مردم عادی را بخطر می اندازد. مسئلۀ اکراین و ترس ازشعله ای که در این کشور برافروخته است، تأثیرات خود را در سراسر جهان بسرعت نمایان ساخت. دید و بازدید های جدید، سرعت بخشیدن به برخی از برنامه های از پیش تعیین شده و تجدید نظر کردن در برخی از الویتها، و نیز اتخاذ برخی از روش های نخ نما شده ی سیاسی، و برداشتن سریع و بی شرمانه نقاب فرشتگان از چهره دیوان و دیو صفتان می باشد. در خصوص تأثیرفوری سیاسی معضل اکراین در اروپا، اشاره به دو مؤلفه ی ذیل می تواند مسئله را روشن سازد. ۱- تاثیری که بر روی انتخابات اخیر اتحادیه اروپا داشت. ۲- گفتگوی سران کشورهای سرمایه داری در مورد اجرای یک طرح جدید در خاورمیانۀ عربی و در ارتباط با مسلۀ فلسطین با دخالت دادن احتمالیِ برخی از کشور های بحران زده ی اروپائی. طبیعی است که همه انتظار داشتند، آن انتخابات با شور و هیجان قابل قبولی برگزار گردد. بخصوص در نظر داشتند که بعد از پایان رأی گیری، نشست سران کشورهای اروپای متحد در خصوص شرکت یونان در طرح خاورمیانه، مژده ای باشد برای شهروندان کشورهای بحران زده ی اروپائی. نشست انجام شد ولی حرفی در خصوص این طرح بمیان نیامد و دیدیم که چگونه فریاد کسانی که شکمشان را برای اجرای این طرح صابون زده بودند، بلند شد. پایان انتخابات معلوم ساخت، که شرکت جریان های افراطی، فریبی بود برای گرم کردن صندق انتخابات در این بازی. و نتیجه نشان داد از طرفداران احزاب افراطی استفاده ابزاری شد. در اروپا بر خلاف کشور ما نمی شود از یک تاکتیک مستعمل، بسادگی در نزدیک مدت چند بار استفاده کرد. این تاکتیک یکبار از طرف حزب سبزها در زمان خروج آمریکا از ویتنام، استفاده شده بود. همکاری سازمان یافته و پنهانی بین احزاب کمونیست اروپائی با جنبشی بنام جنبش شصت و هشتها که در آلمان حزب سبز برهبری یوشکا فیشر و شرکا، آنرا رهبری می کردند، توانستند جنبش دانشجوی شدیدأ متمایل به حزب کمونیست چین را به بیراهه بکشانند. برنامه ایکه چاشنی آن، سازمانهای تروریستی اروپائی بنام اکسیون دیرک، کارلوس، جنبشهای تروریستی باسک و ایرلند،  تحت عنوان جنبش ملی، غیره را می توان نام برد. استفاده از این تاکتیک پوپولیستی به نحو دیگری در جنبش الفتح با آن پایگاه طبقاتی، یعنی شیوخ عرب و حمایت بی دریغ رویزیونیستهای روسی و شراکای آنها رخ داد. این اتحاد عمل بین احزاب افراطی اروپائی در واتیکان خود را بشکل سقوط پاپ بندیکت و اتحاد عمل "بزرگان"، مذاهب کاتولیک و ارتدوکس و برخی از مذاهب اسلامی، این دشمنان قسم خورده تاریخی و غرس درختان زیتون در حیاط واتیکان و خلاصه قدیس کردن پاپ پل ششم، خود را نشان می دهد. در حوزه سیاسی، ملاقات سران اسرائیل و فلسطین در همان روز وجه دیگری از این ارکستر سیاسی را به نمایش می گذارد. در خارج از این منطقه، یعنی جهان ارتدکس و کاتولیک، در مصر و ترکیه و ایران، این هماهنگی سیاسی، دیده می شود. درترکیه و مصر خیلی زود معلوم شد، دشمنان سابق، یعنی آتاتورکیستها در ترکیه و ارتش و طرفداران حسنی مبارک در مصر باید بدین ترتیب جای کاپلان و اخوان المسلمین را بگیرد. در ایران دیگر آن شعار و بلوف زدنهای احمدی نژاد که ادعای مدیریت جهان را داشت و یا عربده های که می خواست حیفا را با خاک یکسان کند، مثل حباب در هوا ترکید و معلوم شد که رژیم جنایتکار ایران در باره همه چیز با هرکس و هر جنایت کاری، در هرسطحی حاضر بمذاکره است الا آنچه که به مسائل و مشکلات مردم بر می گردد. در مورد چوبه های دار و اعدام و زندان و شکنجه و سرکوب تا آنجا که مناسبات نظام سرمایه داری ایجاب می کند، نیازی به گفتگو نیست، و جایتکارانی هم که با نقاب حقوق بشری ظاهر می شوند، هرگز تمایلی ندارند بر خلاف آنچه که متعهد شده اند عمل کنند.   

همانطور که در بالا اشاره کردیم، مسئلۀ اکراین برخی از پروسه های سرمایه داری را تسریع نموده است، الویت برخی از مسائل تغییر یافته و نقاب ازچهره برخی فرشتگان سریعا برداشته شد و چهره دیو صفتان عیان گردید. به بیان دیگر، ماهیت جنگ و یا گفتار تمدنها یعنی همان اولین و کلی ترین شعارهای نئولیبرالیسم، عامه فهم گردید. و این افتخار نصیب اوباما شد که توانست فاز اول این جنایت تاریخی را بنام خود ثبت کند. جنگ تمدنها یعنی فاز اول این طرح جنایت و غارت، قریب به چهل سال بطول انجامید. در این مدت هدف، سرکوب هر نیروی مترقی و مردمی بود. یعنی جنگ با هر نیروی مترقی و مردمی تحت هر نام و نشانی که می خواهد باشد. دیگر دوره نقابداری بپایان رسیده است و فاز گفتگوی علنی شروع شده است. این بدین معنی نیست که دشمنان مردم از جمله رژیم جمهوری اسلامی از روزهای اول روی کار آمدن گفتگو و همکاری تضرع آمیز را با غرب  نداشت، واقعیت ها این را تأئید نمی کند. ایران گیت در زمان ریاست جمهوری ریگان و افشای خرید مستقیم اسلحه از اسرائیل و سرکشیدن جام زهر توسط خمینی و همکاری سازمان های امنیتی آلمان در ترور و شناسائی مخالفین رژیم، دلائل مدقن این جنایات است. منتظری در آنموقع او گفته بود: بدنبال ما آمده بودند، و گفتند مملکت در خطر کمونیسم است و ما به کمک شما نیازمندیم. از این منظر امروز باز این خطر جهان را تهدید می کند و امپریالیسم در جستجوی سناریوی دیگری است، که جای کارت های سوخته ی گذشته را پر کند. دسترس ترین وسیله و شاید آخرین ابزاری که در دست دارد، استفاد از اختلافات کهنه تاریخی یعنی اختلافات مذهبی و ملی و قومی است. و صد البته امپریالیزم در شرایط کنونی با توجه به بحرانی که بطور همه جانبه سراسر جهان را در برگرفته و خصوصأ در مناطقی که ستم های تاریخی بروی هم انباشته شده است، مهره های فراوانی در دست دارد. کسانی که از تاریخ درس نگرفته اند و میخواهند آن اختلافات ملی و قومی و عشیره ای را، ستم ملی جا بزنند و آگاهانه و یا ناآگاهانه در خدمت این نظم کهنه درآمده اند. همان چیزی که سرکردگان دو جریان عشیره ای کرد در عراق پیش گرفتند و زمینه های تهاجم امپریالیست ها و نابودی عراق را فراهم ساختند. و غم انگیزتر اینکه امروز همان دست نشانگان از پذیرش آوارگان جان بدر برده از دست آدمخواران داعش سرباز می زنند. گویا فراموش کرده اند تا دیروز، خود همین شرایط را برای سالها زیسته بودند. متاسفانه این نوع نگرش به مسائل انسانی ریشه های تاریخی دارد و نظام سرمایه داری در طول تاریخ با دامن زدن به اختلافات فرهنگی و زبانی و ملی و قومی و مذهبی مدام به تشدید آن می پردازد. و «ناسیونالیزم» ساده ترین ابزاری بوده که آنرا به سهولت پیاده کرده است. ستم ملی را که یکی از جنایات فجیع سرمایه داری است بگردن مردمان و اقوام دیگر انداخته اند، تا بار دیگر سرفصل یک تراژدی دیگری را برای تاریخ پر رنج و محنت مردم خطه ی خود رقم بزنند. برای سالیان آلت دست و ابزار دولت های وقت شدند، از همکاری با شاه و صدام و کودتاچیان ترکیه گرفته تا رژیم جمهوری اسلامی و اردوغان و بشار اسد و در راس همه امپریالیسم امریکا و غرب، که خود بحث دیگریست و در حد مجال این مقاله نیست. با این حال باید تاکید کنیم حساب خلق زحمتکش کرد را نباید با سردمداران به قدرت و زر و زور دست یازیده و یا آنهائی که در این مسیر گام برمیدارند، یکی گرفت. و در این ارتباط بر این باوریم بنا به حافظه ی تاریخی مان از خلق زحمتکش کرد، نه تنها در استقبال و پناه دادن به آوارگان کوتاهی نمی کنند، بلکه همدوش با هم سرنوشت ها و هم طبقه ای های خود در سراسر عراق مبارزات بی امان خود را بر علیه ستمگران صاحب قدرت و ثروت تا بر چیدن ظلم و برقراری جامعه ای عاری از هر گونه ستم و استثمار و نابرابری پیش خواهند برد. 
خلق های سراسر جهان متحد شوید.!

پنج شنبه ۲۹  خرداد  ۱۳۹۳ برابر با ۱۹ ژوئن ۲۰۱۴

رحیم کریمیان - روزبه کوراغلی 

Sunday, June 1, 2014

در محکومیت اعدام غلامرضا خسروی


سحرگاه امروز یکشنبه یازدهم خرداد، جمهوری اسلامی با اعدام غلامرضا خسروی بار دیگر چهره ی جنایت آمیز نظام سرمایه داری را به نمایش گذاشت. غلامرضا خسروی در دهه خونین شصت توسط بیدادگاه های رژیم به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین به پنچ سال زندان محکوم شده بود که از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۵ زندانی بود. اعدام این زندانی سیاسی در حالی صورت می گیرد، که ایشان پس از دستگیری در بهمن ماه ۸۶ به همان اتهام به شش سال زندان محکوم شده بود، ولی در بیدادگاه بعدی محکوم به اعدام و سحرگاه امروز این جنایت توسط جلادان رژیم صورت پذیرفت. 

این اعدام و دیگر اعدام ها و سرکوب های وسیع کارگران، زنان و دانشجویان، نیروهای سیاسی، فعالین جنبش های ملی و دیگر اقشار مختلف اجتماعی، دقیقأ در تداوم همان سیاستهائی صورت می گیرد که در داخل توانسته بود توده های متوهم و سرخورده را با شعار "اعتدال و تدبیر" به پای انتصابات خود کشاند. و در خارج، نیز به جذب مزدور از میان کسانی که ظاهرأ روزی به مخالفت با رژیم برخواسته بودند، برآیند. سکوت مدعیان آزادی و دمکراسی داخلی و بین الملی به جنایت فوق به مفهوم بی تفاوتی به مسئله نیست، بلکه هم آوائی با این عمل شنیع است. اما بی تردید در این میان آنچه که بیش از همه اهمیت دارد، موضع رهبریِ سازمان مجاهدین است که نه تنها در مقابل اعدام های شنیع رژیم از جمله غلامرضا و هزاران همانند او چیزی از مسئولیت اش نمی کاهد، بلکه در مقابل سرنوشت بیش از سه هزار نیروی خود که امروز در اسارتگاه لیبرتی توسط امریکا و حکومت دست نشانده ی عراق وجه المصالحه با رژیم قرار گرفته اند، مسئولیت مستقیم دارد. در حالیکه رهبری همین جریان، تا هواداری از جریان باصطلاح سبز پیش میرود و آشکارا دست همکاری و در خواست کمک از هارترین جریانات سرمایه داری از امریکا گرفته تا غرب را دارد. سئوال از رهبری این جریان روشن است، چه کسانی این جنایات را انجام داده و می دهند.؟ حکومت جمهوری اسلامی مگر می تواند یکروز بدون حمایت جهان امپریالیستی به عمر ننگین خود ادامه دهد.؟ آیا وقت آن نرسیده که به اشتباهات خود که منجر به تثبیت رژیم و کشته شدن هزاران نفر از اعضاء و هواداران خود تا به امروز شد، نقد عملی کنید و آدرس تغییر و انقلاب را نه از کاخ سفید و اتحادیه اروپا و سازمان باصطلاح ملل، بلکه از مردم سئوال کنید.؟ فرض محال بر این بگیرید که غرب در مقابل رژیم از شما دفاع کند، آیا نیک اندیشیده اید این حمایت تعهدات مقابل نیز دارد. !؟

حال ضمن محکوم کردن اعدام جنایت آمیز غلامرضا خسروی و دیگر جنایاتی که رژیم در این سی و پنچ سال عمر ننگین و متوحش خود مرتکب گردیده است، همدردی عمیق خود را با خانواده و بازماندگان آن ابراز میداریم. 

روزبه کوراغلی
یکشنبه۱۱ خرداد ۱۳۹۳

Monday, May 19, 2014

شعر گذشتی نیست از امیت ایلتئر شاعر ترک، ترجمه فارسی روزبه کوراغلی

به اعماق و تماماً به اعماق حفر می کنیم
کجاست آن دوُران قلب طلائی ما
ما به دنبال عصر قلب طلائیِ مان هستیم
روی ما سنگینیِ چهرۀ زمین است
در آن دوُر دست ها، بالای آسمان
خیلی دوُر دست ها
به اعماق و تمامأ به عمق حفر می کنیم
ما کارگران معدن هستیم
ما انقلابیون هستم 
همانند آتشفشان منفجر می شویم 
ما به این عصر نخواهیم باخت
ما خسته ( ناتوان) نیستیم. 
گذشتی نیست!
ما اهل بغداد هستیم ،در بغداد هستیم، اهل بغدادیم
هنگامی که بمب ها در بغداد فرو میریزد، اسم مان ناشناخته می ماند
اسم مان ناشناس
میسوزد و کباب میشود جسم مان و آنانکه دوست شان داریم
میسوزد و کباب میشود 
خاکسترمان می ماند و باد آنرا پخش میکند
حرفمان میماند 
و خشم مان، باری خشم مان، خشم مان
خشم مان
خاکستر پخش میشود، حرف میماند، خشم انباشته میشود
انباشته میشود
ما مردم بغداد هستیم، اهل بغداد، از هر گوشه ی جهان
با امواج این دریای خون
خفه خواهیم کرد ینگی ها را (امریکائیهای متجاوز)
ما مردم بغداد هستیم، در بغداد هستیم، در همه جای دنیا هستیم 
گذشتی نیست، شورش و عصیان است بر علیه امپریالیزم 
قتل و کشتار دیگر بس است، دیگر بس است، بس است
گذشتی نیست، شورش و عصیان است بر علیه امپریالیزم 
آن ویرانی ها، (زندگیهائی) که خاموش ساخته اید دیگر بس است، بس است ، بس است
بمب هایت قادر به متوقف کردن این سیل نخواهد بود 
رسیدگی خواهد شد به این حساب
دیگر کافی ست، دیگر کافی ست
به بمبهائی که ریخته شد باید رسیدگی گردد
و حتمأ هست
کافیست دیگر، کافیست
زمان حساب رسی رسید
گفته های زندگیهائی که در سرزمینهای بمباران شده سوختند، هنوز تمام نشده است. 
تمام نخواهد شد
بنام انسانهائی که بمباران شدند یکبار دیگر گریه میکنیم 
امریکای قاتل
اول غرش صداهامان فراری خواهد داد ینگی ها را 
و بعد ما 
مردمی که سوختند در سرزمینهای بمباران شده
حساب رسی هنوز تمام نشده 
و تمام نخواهد شد
برای امریکا گذشتی نخواهد بود 
ما در اینجا هستیم، هی
ما خلق هستیم
ترک هستیم، کرد هستیم، عربیم ما 
تا زمانیکه استثمار، اشغال، استیلا هست
کسانی هم هستند یا استقلال یا مرگ میخواهند
هستند و خواهند بود، هی 
تا زمانیکه ما هستیم گذشتی برای امریکا نخواهد بود 
ما در اینجا هستیم
ما خلق هستیم
تا وقتیکه استثمار، اشغال و استیلا هست 
مبارزه برای رهایی نیز هست
ما خلق هستیم
فریاد و جیغ کودکی که در بغداد میسوزد 
خشم و نعره ی دجله متلاطم و رود و دریا
خشم دریاها همچو ماهر( ماهر چایان) در میادین است 
بکوبید امواج خروشان به ساحل made in usa
برخیزید بسوی دریاها
تا سیل تان تسخیر کند میادین را 
خفه گردند و بروند این ینگی ها
فریاد کودک بغدادی در میدانهاست
با گریه ای پر از خشم، همچو یک سنگ ، یک آتش که
بزرگی اندوه مان به تلخي کودکانی است که در آتش سوختند 
چه کسی آتش زد کودکان بغدادی را اینگونه 
ارزش ها کدام خواهد بود برای تکنولوژی برتر
می دانیم که بمباران کردند و آتش زدند و ویران کردند 
می دانیم! جرم قطعی ست!
مشخص است مجرم امپریالیزم است 
آنچه که باید، اندیشیدیم.
"آدم سست" ! برای قاتلان حداکثر مجازات، اجرای عدالت است 
مجازاتی به اندازه ی تلخی کودکان سوخته در بغداد
ما سخت و بی گذشت خواهیم بود هفتیرکشان! 
باندازه ی اندوه سوختگان در بغداد 
ما عادلانه خواهیم بود
شعر از 
ümit ilter

ترجمه: روزبه کوراغلی
29 سپتامبر 2013

توضیح:
این شعر توسط امیت ایلتئر شاعر انقلابیِ ترک بر علیه حمله تجاوزگرانه ی امپریالیسم برهبری امریکا به عراق و در حمایت از مردم رنج دیده ی آن کشور سروده شد و توسط تونجل کورتیز در کنسرتی که یوروم گروه برگزار کرده بود، اجرا شد.
ترجمه شعر بپاس افکار آزادیخوانه و انقلابیِ تونجل کورتیز در سپتامبر 2013 انجام گرفته است. یاد تونجل کورتیز رفیق و همرزم یلماز گؤنئی گرامی باد.!

https://www.youtube.com/watch?v=KN5rsg0ggCQ&list=UU88StWCKo8tY7d7Yf9CCSSQ


متن ترکی:
derine hep derine kazıyoruz
nerede çağımızın o 
altın kalbi
çağımızın altın kalbini arıyoruz
üzerimizde ağır bir yeryüzü
gökyüzünden uzakta
çok uzakta
derine hep derine kazıyoruz
madencileriz biz
devrimcileriz biz
patlarız volkan gibi
çağ yenmeyecek bizi
yorgun değiliz

Geçit yok!
bağdatl'ıyız, bağdat'tayız, bağdat'lıyız
bağdat'ta düşünce bombalar adımız meçhule kalır
adımız meçhul
yanar kavrulur bedenimiz sevdiklerimiz
yanar kavrulur
külümüz kalır geriye rüzgarda savrulur
sözümüz kalır
bir de öfkemiz, birde öfkemiz, birde öfkemiz
öfkeliyiz
kül savrulur, söz kalır, öfke büyür
büyüyor
bağdat'lıyız, bağdat'tayız, dünyanın her yanındayız
bu kan denizinin dalgalarıyla
yankileri boğacağız
bağdat'lıyız, bağdat'tayız, bağdat'tayız, her yandayız

geçit yok, isyan var emperyalizme karşı
katlettiğin yetti artık, yetti artık, yetti
geçit yok, isyan var emperyalizme karşı
söndürdüğün ocaklar yetti artık, yetti, yetti

yetmez artık
bombaların durduramaz bu seli
sorulacak bir hesap var
yetti artık yetti
atılan bombanın bir hesabı olacak
olmalı
yetti artık, yetti
bu hesap vakti geldi

bombalanan topraklarda yakılan hayatların
söyleyecekleri bitmedi daha
bitmeyecek
bombalanan insanlarımız adına da
haykırıyoruz bir kez daha
katil amerika
önce gürleyen sesimiz kovar yankileri
sonra biz
bombalanan topraklarda yakılan halkların
soracakları hesap bitmedi daha
bitmeyecek

geçit yok amerika'ya
buralarda biz varız hey
türküz, kürdüz, arabız biz
sömürü, işgal, istila varsa
ya istiklal ya ölüm diyenler de vardı
varlar, varolacaklar hey
biz varken, geçit yok amerika'ya
buralarda biz varız
halkız biz
sömürü işgal istila varsa
kurtuluş kavgası olacaktır
biz halkız

bağdat yanan çocuk çığlık çığlığa
çığlık dicle'ye, nehir denize
denizler dalgalı mahir'ce meydanlarda
vurun dalgalar made in USA kıyılara
yükselin denizler
meydanları sel alsın
boğulup gitsin bu yankiler coni'siyle toni'siyle

bağdat'lı çocuğun çığlığı meydanlarda
öfke dolu bir haykırış, bir taş, bir ateş
ki hıncımız yanan çocukların acısı kadar büyük

kim yaktı bağdat'lı bebeleri böyle
hangi alçak çıkarlar için yüksek teknolojiyle
yaktılar, yıktılar, bombaladılar biliyoruz
biliyoruz suç kesin
suçlu malum emperyalizm
gereği düşünüldü
"iyi halsiz" katillere adil olmaktır en büyük ceza
bağdat'ta yanan çocukların acısı kadar
acımasız olacağız kovboylara
bağdat'ta yananların ahı kadar
adaletli olacağız.

şiir: ümit ilter