Monday, October 5, 2015

دورانهای سرنوشت ساز لحظات بی بازگشت است


دورانهای سرنوشت ساز لحظات بی بازگشت است!
بمناسبت کشتارهای دهۀ خونین شصت

سرکوب انقلاب مردم ایران و کشتارهزاران زندانی سیاسی و عقیدتی توسط جمهوری اسلامی، نه نقطه آغاز، و نه مرز پایان بر این جنایت ها و شناعت ها است. تابستان خونین شصت هفت، اوج درندگی و سبعت جمهوری اسلامی این جنایتکارترین و تبهکارترین مکمل نظام سرمایه است. تاریخ دهشتناکی که فجایع خونین سالهای قبل و دوران نه چندان دور سیاه پهلوی را بر بسیاری، که چندان با حقایق تاریخی آشنا نیستند، به پرده ی محاق برده است. در چنین وضعیتی گرامیداشت یادمان این کشتارها نمی تواند صرفأ به افشاگری جمهوری اسلامی، اندک تشری به نظام سرمایه داری و یادآوری این فجایع محدود شود. گرچه افشاء جنایت های کل نظام جهانی و این حکومت پلید برآمده از آن برای روشن کردن اذهان بی اطلاع جامعه لازم و ضروری است، اما کل مسئله نیست. اگر معتقدیم وضعیت امروز محصول شرایط گذشته بوده، و شرایط امروز آینده را بنا خواهد نمود، پس مسئولیت داریم به تحلیل مشخص از شرایط مشخص بپردازیم. 

بررسی و تحلیل کشتارهای دهه خونین شصت و اینکه چرا به یادآوری گذشته نیاز داریم، بدین خاطر است که اولأ از تجربیات گذشته درس آموخته باشیم و این آموزه ها را پرتوی سازیم برای امروز و راه آیندگان. ثانیأ ضعف ها و دلایل ناکامی ها را بشناسیم و به نقد بیرحمانه برآنها برآییم. تنها با این رویکرد است که انسان تاریخ ساز با مسئولیت خویش آشنا میشود، و در جهت رشد و تکامل سازمان فکری خود بر میآید. تاریخ مبارزات گذشته بارها اثبات کرده است، آن تفکری می تواند نقش تعیین کننده در تعالی حرکت تاریخ و دورانهای سرنوشت ساز ایفاء کند که از انسجام عملی و دانش آگاهی برخوردار باشد، که ثمره ی جهان بینی علمی است. در خارج از این خصوصیات، آنچه انجام پذیرد اگر نگویم جز رفع تکلیف است، حداقل مسئولیت تاریخی را بر نمی انگیزد. در اینجا ضروری می بینم به موضوع برخورد با جانیان این کشتارها در حدی که چهارچوب بحث اجازه می دهد، بپردازم. چرا که برداشت انتزاعی، متدولوژی عدالت را در نزد بسیاری از افراد و جریانات دچار ناروشنی و ابهام نموده است. و چنین پنداشته می شود، هدف این ایده انتقام و تقاص است. منشاء این تفکر پوسیده و غلط چیزی نیست جز رسوبات بجا مانده از فرهنگ نظام سرمایه داری و مذهب که تمام خصوصیات ضد انسانی و توحش را در خود جای داده است. ظاهرأ اینگونه برداشتهای نادرست عده ای ناآگاه را همراه خود نموده است. اما روند تحولات اجتماعی بگونه ای نیست که ناآگاهی ها و فرصت طلبی ها امکان استتار پیدا کنند. مسئله ی کشتارهای سی و اند سال رژیم نه امر شخصی بلکه در ادامه ی سرکوب انقلاب صورت گرفته است، و موضوعی است دقیقأ مرتبط با انقلاب. برخورد بدان نیز فقط در چهارچوب قدرت سیاسی طبقه کارگر امکان پذیر است. 

فلسفه انقلابی که متکی به قدرت اکثریت جامعه، یعنی توده های کارگر و زحمتکش است، برانداختن ماشین دولتی و دستگاه سرکوب آنست، و دفن پلشتی ها و چرک و خون که در اشکال مختلف توسط این نظام اعمال شده است. این انقلاب نمی تواند، با پرچم طبقه کارگر به گرداب افکار آنارشیستی بیافتد، که هدفی جز اخلال در امر انقلاب ندارد. توده های آگاه نه تنها از مبارزات تاریخی سرزمین شان اطلاع دارند، بلکه از جنایت های سوسیال دمکراتهای اروپا در همدستی با فاشیزم و منشویک های دوران قبل از انقلاب اکتبر نیز بخوبی آگاهند. همچنانکه به جنایت های کودتاچیان شیلی و آرژانتین، یونان و ترکیه و غیره و نتایج دادگاههای بین الملی از محاکمات صوری آنان واقف هستند. در این انقلاب که برنامه های خود را از دل جنبش و بر پایه ی آموزه های سوسیالیزم تدوین می نماید، اگر رهبری جنبش، تعرض نظامی را در برنامه های تاکتیکی خود قرار می دهد، این تاکتیک صرفأ جهت تسریع امر انقلاب است، که بصورت تعرض سیاسی در اشکال مختلف توسط توده های کارگر و زحمتکش پیش برده می شود. این تعرض نظامی تمایزات و تفاوتهای آشکاری با اسلحه بازی و ترور دارد، که امروز برخی جریانات در تلاشند به آن نام مبارزه مسلحانه بدهند.
اما زمینه ها و یا بهتر است بگویم سنگرهای پوشش داده نشده در قبل از قیام که منجر به شکست انقلاب شد، و فرصت را به خمینی جنایتکار و دارو دسته آن مهیا کرد تا آن جنایات هولناک را مرتکب شوند، کدامین بودند. اهداف و برنامه های انقلاب تا چه درجه ای متکی بر جهان بینی علمی بود، که نتوانست شور انقلابی را به شعور انقلابی و آرمانگرائی را به آرمان خواهی مبدل نماید، تا بدینوسیله با کاردانی و بکارگیری تاکتیک های انقلابی از این طوفان عبور کند. عنصر آگاهی چگونه توانست مشت گره کرده ی مردم را در برابر حکومت وابسته به امپریالیزم و فاسد شاه به پیروزی برساند، اما در کوتاه زمان و در یک توطئه سازمان یافته و برنامه ریزی شده، شاهد قدرت گیری جنایتکاران جدید شد. جنایتکارانی که قدرت ارتجاعیِ امپریالیزم را زیر پرچم وهم آلود دین و مذهب و خرافات پوشش داده بودند، تا اینبار جنایات سرمایه را با فرامین آسمانی پیش ببرند. آن احساس مسئولیتی که در افکار روشنفکران و آزادیخواهان و کارگران و زحمتکشان آگاه و انقلابی، برانگیخته شد، تا در برابر رژیمی قرار گیرند که حتی با شقی ترین شکنجه ها و کشتارها و برپا کردن چوبه های دار نتواند مبارزه و مقاومت را درهم شکند، چگونه توانست از شعارهای پوپولیستیِ خمینی جنایتکار عبور کند، و منافع انقلاب را از توطئه ها و دسیسه های ضد انقلاب تشخیص دهد. اگرچه بسیاری از این جانفشان راه انقلاب، با تاریخ مبارزات و انقلابات پرولتاریای جهان و حتی با تاریخ مبارزات سرزمین خویش چندان آشنا نبودند. پس دلایل شکست انقلاب و به یغما رفتن دست آوردهای قیام چه بود.؟
بحث بر سر یک شورش و یا یک حرکت خودبخودی نیست. مفهوم انقلاب در هیچ کدام اینها تجلی نمی یابد. شکست انقلاب را نمی توان فقط در همکاری حزب توده و جریان اکثریت که به بخشی از بازوی سرکوب ضد انقلاب تبدیل شده بودند و یا توطئه آشکار امپریالیست ها، که هر دو عامل نقش مهمی در نابودی انقلاب ایفاء کردند، توضیح داد. و همچنین با گرایش غالب مذهب در میان توده ها، که افراد و جریاناتی مدام بر روی آن تاکید می ورزند. اگر چنین باشد، پس نقش نیروی محرکه انقلاب و آنهائیکه که باصطلاح خط و مرز خود را با ضد انقلاب و حامیان امپریالیستی آن روشن کرده بودند را چگونه می توان توضیح داد. سرنگونی سلطنت، تشکیل شورای کارگران نفت و شوراهای ترکمن صحرا و سنندج محصول حرکت بخودبخودی و اراده گرایانه نبود. گذشته از آن دین و مذهب و منادیان و مبلغین شیاد و حیله کار آن، این مدافعین استبداد و استعمار و جنایت، اولین بار نبود که توسط نظام سرمایه داری بمثابه ابزار سرکوب بر علیه انقلاب بخدمت گرفته می شد. این حیله و ترفند را ناپلئون بنابارت که هیچ تعلقی به مذهب و کلیسا نداشت زمانی که مردم دست به شورش زدند، بکار بست. او معتقد بود «تا زمانی که کلیسا و مذهب می تواند در تحمیق توده و فرمانبری آن از حاکمیت مفید واقع شود، باید از این ابزار گمراهی سود جست.» 

همین توده ها صلاحیت و قاطعیت انقلابی خود را در پیروزی قیام بهمن ۵۷ و سرنگونی رژیم شاه که در تحمیق توده ها از هیچ کمکی به مبلغین مذهبی کوتاهی نکرده بود، به اثبات رسانیده بود. فتوای خمینی این جورثومۀ امپریالیست ها، یک روز مانده به پیروزی قیام که می گفت من حکم جهاد نداده ام، چیزی جز هراس و وحشت از گسترش آتش انقلاب نبود، مردم نشان داد نه اسیر خرافات و مذهب است و نه با فرامین خمینی شیاد از ادامه حرکت باز می ایستد. همچنانکه به موعظه های بازرگان و طالقانی و غیره گوش فرا نداد. شکست انقلاب به خلاء سازمان انقلابی طبقه کارگر و رهبری انقلابی برمی گردد. این خلاء باعث شد عده ای باصطلاح روشنفکر که نه از تضاد کار و سرمایه فهمی داشت و نه از تضاد بین امپریالیست ها، تضاد خلق با شاه را که اینک سرنگون شده بود، هدف نهائی انقلاب معرفی کند. و به مردم حقنه کنند، انقلاب پیروز شده است و انقلاب را باور کنید. این سنگر خالی برای امپریالیست ها و ضد انقلاب روزنه ای باز کرد تا انقلاب توده ها با وضعیت تراژیکی به نابودی کشیده شود. وگرنه در گذشته نیز همانند مقطع حساس انقلاب مشروطیت، در دوره ای که عقب ماندگی های تاریخی و مناسبات نظام فئودالی فقر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را بصورت اسفباری بر جامعه تحمیل نموده بود و در شرایطی که از سه جبهه ی ارتجاع داخلی و خارجی مورد یورش بود، همین مردم توانست با هدایت رهبران آگاه و کاردان، انقلاب شکست خورده را به پیروزی برساند، و خواسته های خویش را به استبداد و ارتجاع تحمیل نمایند. باید به قدرت توده ها باور کرد و به آنان عشق ورزید تا بتوان در دل شان نفوذ کرد. همانگونه که  پیشگامان جنبش نوین کمونیستی ایران در تاریکترین دوران سیاه پلیسی در پیش گرفتند و با آن نیروی انگشت شمار موتور انقلاب را به حرکت درآوردند.
دورانهای سرنوشت ساز لحظات بی بازگشت است. جنبشی می تواند از طوفانها و سیل حواث آن با پیروزی عبور کند، که استراتژی انقلابی و سیاست راهبردی آن از حمایت اکثریتیِ توده های کارگر و زحمتکش برخوردار باشد. این جنبش زمانی قادر است به تغییرات بنیادین در جامعه دست بزند، که قدرت خود را از شوراها کسب کرده باشد. این شوراها نه ساخته و پرداخته ی احزاب سازشکار و نقاب بر چهره و پرچم دار خرده بورژوازی، که بنا به موقعیت متزلزل اقتصادی این قشر با دست چپ و صد البته بدروغ پرچم طبقه کارگر را بلند کرده اند و با پای راست در خوان سفره ی سرمایه داری اطراق نموده اند، بلکه از درون خود طبقه که اکثریت جامعه را تشکیل می دهد و در بطن جنبش شکل میگیرد. 

شرایطی که جنبش انقلابی ایران امروز با آن روبروست تفاوت های آشکاری در مقایسه با گذشته دارد. اگر در مقاطعی سنگینی مبارزه بر دوش پیشروان انقلابی بود، امروز به سبب رشد فکری در بخش وسیعی از جامعه، خصوصأ در جنبش کارگری و دیگر اقشار زحمتکش، از زنان و مردان آزادیخواه و انقلابی گرفته تا جوانان، بدون اینکه ترسی از شنکنجه و کشتار و اعدام و حبس های طولانی در دل راه بدهند، درگیر کار مطالعاتی و مبارزه هستند. طبیعی است در شرایط سرکوب و ارعاب بخش وسیعی هنوز نتوانند از گرفتارهای مکاتب انحرافی و آلوده به تعفن لیبرالیسم و مذهب و عرفان خلاص شوند، اما کدام توده است دچار اشتباه و انحراف نشود، در شرایطی که خرده روشنفکر جامعه، اخبار برگرفته از مدیای سرمایه داری را بنام تحلیل جا می زند. بی بضاعتی سیاسی، نظری و فکری باعث شده است وظایف اصلی سازمانها و جریانات سیاسی، جای خود را به خرده کاری ها و روش های تقلید گرایانه بدهد. بنام دفاع از کارگران، کمیته های کارگری زده می شود، که در مواردی زیر پوشش این کمیته ها و به بهانه کمک مالی به خانواده کارگران زندانی از مردم اخاذی شده است. زیر ردای لیبرالیسم شعار سوسیالیسم داده می شود، دیکتاتوری پرولتاریا هم ردیف دیکتاتوری سرمایه داری معرفی می شود. بر علیه سانسور سخن رانده میشود و مطلب نوشته می شود، اما خود، به سانسورچیان متبحری تبدیل شده اند. بنام دمکراسی و حق تعیین سرنوشت، مبلغ جریان پ ک ک و شاخه های اقماری آن می شوند، جریانی که نه تنها امروز متحد منطقه ای امپریالیزم امریکا وغرب و روسیه شده است، بلکه از گذشته و با استفاده از امکانات مادی و معنوی حکومت های سوریه و جمهوری اسلامی وظیفه ی نگهبانی از مرزهای این دو حکومت را متقبل شده بود. حال آن افراد و جریاناتی که افتخار دارند در آن مقطع سرنوشت ساز، یعنی همان زمانی که رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی قدرت خود را تثبیت نکرده بود،  دست به اسلحه نبردند، پرونده مبارزه مسلحانه را به تاریخ سپردند و جنبش چریکی پیشگامان فدائی را ماجراجوئیِ عده ای جوان معرفی می کردند، مگر نه این بود که در دالان های تاریک بدنبال افراد برای ایجاد رابطه و یا مذاکره با رژیم برآمدند. امروز چگونه است از عملیات پ ک ک، که تاکنون حتی یک عنصر اصلیِ رژیم را مورد هدف قرار نداده است، چه رسد به مبارزه در جهت منافع مردم، و رهبران آن علنأ اعلام می کنند از هر کشوری که پیشنهاد کمک داده شود، می پذیرند.! بنام باصطلاح مبارزه مسلحانه در دفاع از آن برآمده اند. «در اینجا باید تاکید کنم هیج فرد و جریانی این اعتراف آشکار رهبران این جریان را نمی تواند، با دو تاکتیک سوسیال دمکراسی در انقلاب دمکراتیک اثر معمار کبیر انقلاب اکتبر توجیه نماید، چرا که آن تزهای  لنین بحث دیگری است و اینجا مجال پرداختن به آن نیست.» 

آیا تضاد عمده ی زحمتکشان و محرومان خلق کرد، فقط تضاد خلق با حکومت های سرکوبگر ترکیه است. و یا تضاد اصلی کار و سرمایه است، که چنین محرومیت ها و جنایت ها را بر این خلق و زحمتکشان و محرومان دیگر خلقها اعمال نموده است. اگر "بفرض" گفته ی شما درست باشد، آنموقع رابطه ی این تضاد را با سازشهای این جریان که از سالهای اواخر دهه هشتاد بدنبال آن بوده است، چگونه می توانید توضیح دهید. و چرا امریکا و غرب در دهه نود وقتی عبداله اوجالان بدنبال میانجی برای پایان دادن به مسئله پ ک ک، با دولت ترکیه، و نه «مسئله کرد»، که بهانه ای بیش برای کسب موقعیت این جریان بورژوا ناسیونالیست نبوده است، آنموقع هیچ کشوری حاضر نشد، به او پاسخ دهد. این در حالی بود که در آنموقع ده ها روستای کردستان توسط ماشین نظامی حکومت با خاک یکسان شد، جشن نوروز مردم با توپ و تانک بخون کشیده شد، و صدها هزاران مردم محروم منطقه آواره شدند. و در وضعیت اسفبار معیشتی برای یافتن لقمه نانی به لشگر کارگران ارزان تبدیل شدند. 

حماقت محض است اگر کسی تصور کند، آنروز یاغیان غرب در راس آن امپریالیزم امریکا از وقوع این جنایات بی خبر بودند. اتفاقأ بر عکس، آنان با طرح و برنامه و به بهانه جنگ سرد مخرب ترین سلاح ها را در اختیار دولت ترکیه قرار دادند تا این کشتارها صورت بگیرد. این سرکوب در ادامه ی جنایاتی بود که از دهه شصت میلادی بتوسط کودتاچیان و با همدستی تبهکاران مذهبی تحت رهبری فتح اله گولن ها، برای نابودی جنبش انقلابی ترکیه شروع شده بود، و کمونیست ها اولین هدف این ترورها و کشتارها بود.  دلیل کاملا روشن بود، ترکیه بعنوان هم پیمان منطقه ای امپریالیزم و عضوء ناتو، باید سیاست نظم نوین جهانی را در زیر خاکستر این جنایت ها باجرا می گذاشت. این سیاست اجرا شد و استثمار نوین با لشگر مزد بگیران بی مزد جان گرفت. امروز بسیاری از دولت های منطقه برآنند نظام اقتصادی آنرا الگوئی برای اقتصاد خود سازند. و حالا باید از متحد قابل اعتماد شان، یعنی پ ک ک بنام جنگ با داعش برنامه ها و اهداف مهندسی شده ی نظام را پیش ببرند. داعش که از دست آوردهای جنایات آمیز خودشان در عراق است، در شرایط فعلی کارسازترین ابزاری است که توانسته اند با راه اندازی و تجهیز آن، منطقه خاورمیانه و افریقا را که از غنی ترین منابع و ثروتهای زیر زمینی و لشگر نیروی کار ارزان برخوردار است، به آتش و خون بکشند. این جنایت آفرینیِ امپریالیست ها چه اهدافی را می تواند دنبال کند، جز اینکه به بهانه مبارزه با داعش، به ماهیت تروریستی خود پرده استتار بکشند، از بروز جنبش های انقلابی در منطقه جلوگیری کنند، زمینه های تاراج ثروت ملل منطقه را برای دراز مدت فراهم کند، و از آوارگان این جنگ و ترور بردگان بی مزد سرمایه داری را تامین کنند. و در آخر امر سیاست اقتصادیِ نئولیبرالیزم را در این کشورها که باید ویران و مجدد ساخته شود، پیاده سازد. همان گونه که در شیلی حکومت مردمی سالوادور آلنده و هزاران آزادیخواه و کمونیست را با فاشیزم پینوشه بخون کشید و دکترین اقتصادی مکتب شیکاگو را پیاده نمود. و همچنان که تنور جنگ بین خمینی و صدام، را گرم کرد تا جنبش انقلابی ایران را بخون کشید. این جنگ فقط برای خمینی حیوان نعمت نبود، بلکه به ارباب یاغی نیز امکان دیگری آفرید تا با فروش سلاح به این رژیم، ضد انقلابیون کنترا در نیکاراگوا را با پول این تسلیحات بر علیه ساندیستها و مردم محروم این کشور تجهیز و مسلح نماید. 

این افراد و جریانات شاید هنوز هم همانند دوران شکست انقلاب به تضاد امپریالیست ها در تقسیم ثروت ملل جهان چندان توجهی قائل نباشند. و فجایع جنایت آمیز خاورمیانه و دیگر نقاط جهان را که به آوارگی و کشته شدن میلیونها انسان از زنان و کودکان گرفته تا سالخوردگان و جوانان منجر شده است، با مسائلی همچون دمکراسی، حقوق و بشر، مسئله ملی، دیکتاتوری، فاشسیم و تروریسم از نوع داعشی مرتبط بدانند. برگردیم به تاریخ ببینیم فاشیسم و دیکتاتوری و تروریسم چگونه و چرا بوجود آمد، و در پیشبرد سیاست ها و اهداف نظام سرمایه داری چه مسئولیتی را برعهده گرفتند. دمکراسی و حقوق بشر سرمایه داری در نیم قرن گذشته کدام آوار این نظام را بکنار زده و حقایق را برملا نموده است. سازمان باصطلاح ملل و عفو بین المل که هر از گاهی با انتشار بیانیه ای علیه جمهوری اسلامی، دل برخی افراد و جریانات و سازمانهای حقوق بشری ایرانی را شکرآب کرده است، کدام اقدام عملی را بر علیه جنایت های این رژیم تبهکار و حکومت هائی از نوع عربستان سعودی بکار گرفته است. امروز پاپ فرانسیس همچون اسلاف خود خواهان پایان نظام های ایدئولوژیک شده است. این فریبکار شیاد این درخواست را در کجا و برای پایان دادن به کدام ایدئولوژی مطرح می سازد. او که در کنگره امریکا، این کشور را مهد آزادی و دمکراسی معرفی می کند و با تشویق و استقبال هارترین و متوحش ترین نمایندگان جهان سرمایه داری مواجه می شود، نه از پایان ایدئولوژی سرمایه داری و مذهب، که باعث نابودی جهان بشریت شده است. بلکه از تعطیلی ایدئولوژی مارکسیزم سخن می راند. او که در گذشته با کودتاچیان آرژانتین در سرکوب آزادیخواهان و انقلابیون همکاری کرده است، از میراث داران قبلی خود یعنی همان پروردگاران واتیکان این همدستان جنایت های نظام سرمایه داری، با افتخار تجلیل می کند. از تجاوزهای جنسی کشیشان با بی تفاوتی عبور می کند، و فرمان می دهد که کشیشان می توانند زنانی که سقط جنین می کنند، ببخشند. هدف این یاوه ها اگر قدیس نمودن فرمانروایان واتیکان و کلیسا ها، این ابناء تباهی توده ها نیست، و اگر دفاع آشکار از ایدئولوژی مذهب نیست، پس چیست.؟ این موعظه ها و فریبکاری ها برای گوش محرومان و زحمتکشان چندان غریب نیست. خمینی این حیوان مسلمان نیز در سال شصت و هفت پس از آنکه فرمان کشتار هزاران زندانی کمونیست و آزادیخواه را صادر کرد به رهبران رویزیونیست روسیه از این موعظه ها می خواند. او نیز ادعا می کرد ایدئولوژی اسلام بر اندیشه ی کمونیسم پیروز شده است. همانگونه که امپریالیست ها وقتی توانستند بوسطه ی فاشیزم، لیبرالیزم را از خطر کمونیزم نجات دهند، از بالای ویرانی هائی که بوجود آورده بود، مرگ کمونیزم را در ناقوس می دمیدند. اما سئوال اینست، اگر کمونیزم مرده است، و سرمایه داری یکه تاز جهان گشته است، پس دلیل این اتحادهای پلید و نامقدس مذهب و سرمایه داری در مقابل کیست و اینهمه هراس و وحشت جنایت و کشتار برای چیست.

یاد تمام جانفشان راه آزادی و سوسیالیزم گرامی باد

روزبه کوراغلی

پنجم اکتبر ۲۰۱۵ برابر با سیزدهم مهر ۱۳۹۴

Tuesday, September 15, 2015

شاهرخ زمانی مبارزی از تبار پرولتاریای انقلابی


شاهرخ زمانی مبارزی از تبار پرولتاریای انقلابی
 هارایلار آی هارایلا     هر اوُلدوُزلار هر آیلار
دریادا بیر گول بیتیب   سوُسوُزوندان هارایلار

شاهرخ زمانی از پیشروان طبقه کارگر انقلابی، و از اعضاء هیئت مدیره کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری و عضوء هیئت بازگشایی سندیکای نقاشان ساختمانی، با مرگ مشکوک در زندان گوهردشت کرج، جان خود را از دست میدهد.! خبر کوتاه است بهداری زندان علت مرگ را همانند صدها "اعدام خاموش" قبلی « سکته مغزی» اعلام می کند. گواهی «سکته مغزی و سکته قلبی» برای "اعدام های خاموش" سالهاست برای مردم برملاء شده است. "ادله ای" که از درجه ی مجرمیت این تبهکاران جانی چیزی نمی کاهد. اما چرا این مبارز انقلابی با اعدام خاموش از میان برداشته میشود، گرچه بر توده های آگاه پوشیده نیست این شیوه اعدام، تاکتیک جدید رژیم برای حذف فیزیکی انقلابیون نبوده و نیست. در دهه خونین شصت کم نبودند مبارزینی که به کمین عوامل اطلاعاتی و امنیتی رژیم گرفتار شدند و در همان چند روز اول بازداشت زیر شکنجه کشته شدند. جسدشان تنها زمانی به خانواده هایشان تحویل داده شد، که آنان حاضر شدند برگه دیکته شده ای را با این مضون " دلیل کشته شدن فرد، افتادن هنگام فرار و اصابت سر به زمین است، یعنی خونریزی مغزی"، امضاء کنند. اما نه زیر شکنجه بلکه هنگام فرار.! نمونه های اخیر این نوع اعدام خاموش ستار بهشتی، افشین اوصانلو، محسن دگمه چی و صدها دیگران است، و چه بسیار خانواده هائی بدلیل تهدید و ارعاب دستگاه سرکوب از بیان حقایق دال بر جنایاتی که رژیم در حق عزیزانشان مرتکب شده است، مهر سکوت برزبان زده اند. 

شاهرخ زمانی فراتر از یک فعال کارگری است. او یک کمونیست آگاه، یک مبارزه خستگی ناپذیر و یک انقلابی صادق است. آگاه و جسور و مقاوم همچون حیدر عمو اغلو، برای همین است در هیچ ظرف مکانی و زمانی محصور نمی ماند. برای طبقه خود جنگید اما در عین حال بمانند یک کمونیست واقعی قاطعانه و رزمنده در کنار دیگر جنبش های اجتماعی قرار گرفت. فریاد او پتک کارگران و زحمتکشان بود، رستاخیز زنان بود و شورش دانشجویان و دانش آموزان بود، و تحول انقلابی در جنبش های ملی. پیوند اینها یعنی حرکت بسوی انقلاب. او علم مبارزه را از جهان بینی علمی کسب نموده بود، و اعتقاد به قدرت توده ها را از آموزگاران بزرگ پرولتاریا. از درون طبقه بود و برای طبقه، اهل سازش با هیچ جریان سرمایه نبود. شکنجه گران هرچه متوحش تر و شنیع تر شکنجه کردند، باز او بود که چون بابک خرمدین نلرزید و دم فرو نبست. به همین خاطر است شاهرخ زمانی و هزاران مثل او با "اعدام خاموش" از میان برداشته می شوند. وحشت از جسارت و آگاهیِ انقلابی اوست، اما هیچ قدرت جنایتکاری نتوانسته است از ریشه دوانیدن افکار شاهرخ زمانی ها و حرکت تاریخ جلوگیری کند. خفاشان و جانیان خلق باید بدانند جنبش انقلابیِ طبقه کارگر ایران امروز هم صدا با شاهرخ زمانی و در کنار خانواده ی آگاه و شریف اوست. و موج موج بر این صدا، بر این آگاهی، بر این جسارت و بر این مبارزه افزده خواهد شد، تا سیلی شوند و کاخ بیداد برکنند.  

پرتوان باد راه سرخ شاهرخ زمانی آگاه و انقلابی
رزمنده و متحد باد جنبش انقلابِ طبقه کارگر
سرنگون باد جمهوری اسلامی این جنایتکارترین و تبهکارترین مکمل نظام سرمایه داری

روزبه کوراغلی
پانزده سپتامبر ۲۰۱۵ برابر با بیست و چهار شهریور ۱۳۹۴

Sunday, June 14, 2015

انتخابات پارلمان ترکیه و آنچه باید آموخت

 
انتخابات اخیر ترکیه در هفتم ژوئن برگزار گردید، و نتایج بدست آمده راه ورود چهار حزب عامل نظام یعنی: عدالت و توسعه (AKP)، جمهوری خلق(CHP)، حرکت ملی(MHP) و دمکراتیک خلق ها(HDP شاخه سیاسی پ ک ک)، را در خلاء حزب پیشرو طبقه کارگر به پارلمان هموار نمود. صرف نظر از نتایج انتخابات و ترکیب احزاب آن، باید یادآورد شد، ترکیه از جایگاه عضوء ناتو و بزرگترین همپیمان منطقه ای امپریالیزم امریکا و غرب پل ارتباطیِ منطقه بالکان و خاورمیانه است. روی این اساس انتخابات و تشکیل دولت نمی تواند بدون دخالت پنهانیِ نظام جهانی صورت گرفته باشد، کما اینکه روند صلح PKK  و دولت ترکیه هم تحت این نظارت صورت می پذیرد.

روشن است عوامل زیادی از جمله فساد مالی گسترده در بالاترین سطح دولت، بیکاری و تورم، فشارهای سیاسی و اقتصادی بر مردم، در کنار نگاه ارتجاعی نسبت به زنان، ارسال سلاح به هیولائی همچون داعش و دیگر جانوران تحت حمایت غرب که بنام اپوزسیون اسد معروف شده اند، بی تفاوتی نسبت به مسئله کوبانی و سرکوب روزنامه نگاران و نیروهای سیاسی مخالف و محدود نمودن آزادیهای عمومی نقش مهمی در ریزش آرا حزب حاکم تحت رهبری رجب طائب اردوغان (کنان اورن دوم)، ایفاء نمود. و از طرفی باعث پیروزی احزاب رقیب از جمله حزب بورژوا ناسیونالیستHDP شد، حزبی که در یک چرخش تاکتیکی برای پشت سرگذاشتن سد ده درصدی مجلس، در اکتبر ۲۰۱۲ از حزب صلح و آشتی (BDP) به حزب دمکراتیک خلق ها(HDP) تغییر نام داد و با شعار حزبیِ "بیزلر مجلیسه (ما به مجلس)"، فعالیت جدیدی را در چهره سراسری و با گرد آوری افراد و گروهای پارلمانتاریستِ مخالف سیاست های حزب حاکم، از سوسیال دمکرات ها گرفته تا دمکراتها، چپ شرمگین، مذهبی ها، اقلیت های دینی و مذهبی و ملی، فعالین زنان و گروهای حقوق بشری و همجنسگرا آغاز نماید. که در انتخابات اخیر توانست درصدی از آرا سه حزب دیگر را و صد البته با حمایت اکثریتی ناسیونالیست کُردِ طرفدار PKK، با اخذ ۱۲.۱۳ درصد از مجموع کل آرا وارد مجلس شود. طبیعی است سه حزب سنتیِ سراسری که در بالا اشاره شد، در طول عمر سیاسی شان باندازه کافی سوابق روشن در سرکوب کمونیست ها، آزادیخواهان و ملل تحت ستم از آنجمله مردم کُرد و غیره دارند، و توده های آگاه، خصوصأ نیروی پیشرو انقلابی آشنا با این جریانات هستند و تکرار مجدد آن بسخره گرفتن شعور و آگاهی مردم خواهد بود. اما HDP در وجه سراسری حداقل برای بسیاری از مردم و حتی افراد و جریانات سیاسی، چندان شناخته شده نیست. گرچه این حزب در چند سال گذشته با نام BDP  فعالیت کرده است. گذشته از آن بررسی این حزب بدون شناخت مواضع و سیاست های PKK چه از جنبه طبقاتی و چه آنجائیکه به جنبش های سراسری مربوط می شود، امکان پذیر نخواهد بود. همانطور که اشاره شد این حزب بخش سیاسی PKK، حزبی که بورژوازی کرد را رهبری می کند، محسوب می شود. و در طرح صلح با دولت، انعکاس دهنده ی نظرات عبداله اوجالان رهبر کاریزماتیک PKK را نمایندگی می کند. و از طرفی سخنرانی های صلاح الدین دمیرتاش رهبر حزب HDP در کارزار انتخاباتی بیش از آنکه محتوای طبقاتی و دربرگیرنده ی حقوق مردم باشد، بیشتر شعار همه باهمی و جنگ لفظی با اردوغان است. سخنانی که مرا بیاد مقاله ای بقلم ابراهیم یزدی در یک روزنامه اواخر دهه شصت می اندازد. وقتی جنگ ارتجاعی رژیم و صدام با جام زهر خمینی پایان یافت، اصل ۴۴ (طرح خصوصی سازی) با مدیریت رفسنجانی تصویب و آغاز شد. اجرای این طرح ها در یک مناقصه فرمایشی به سپاه پاسداران واگذار می شد. سهم فرماندهان سپاه هم مسئولیت های اجرائی در دولت و نهادهای متعلق به آن بود. ابراهیم یزدی در آن مقاله می نویسد، من صدای چکمه های فاشیسم را می شنوم. گوئی که در ده سال گذشته وقتی یزدی و همفکرانش نظام سرکوب را پایه ریزی می کردند، از فاشیسم خبری نبود و هیچ قتل و کشتاری هم در حکومت مورد تائید ایشان صورت نگرفته است.! من بعید می دانم دمیرتاش و اطرافیان صاحب نظر او، رابطه نظام با فاشیزم را ندانند و همچنین مکانیسمی که زمینه را برای رشد فاشیسم مهیا می کند. معلوم است نیت ابراهیم یزدی شیادانه است و می خواهد حتی اگر شده  یک برگ از تاریخ جنایات این رژیم را حذف کند. اما دمیرتاش که از دل توده ی محروم پا به عرصه سیاست گذاشته است، با بی عدالتی ها و ظلم ها و نابرابری ها و رنج های فراموش نشدنیِ خلق و نظامی که مسبب اصلی آنست، نمی تواند بیگانه باشد. پس باید متوجه باشد خلاصه کردن تمام این جرائم در یک فرد یعنی صدور حکم برائت به کل سیستم.! با مجازات سربازی که در میدان جنگ مرتکب جنایت شده است، جنایت پایان نمی پذیرد، مگر کسانی که فرمان جنگ صادر می کنند مجازات نشوند. مفهوم روشن است، یعنی تا زمانیکه ماشین دولتی و دستگاه اداریِ این نظام بدست طبقه زحمتکش و فرودست برانداخته نشده است، این ابزار قهر و جنایت کماکان دست نخورده باقی می ماند، اینجا دیگر صحبت از دمکراسی و عدالت چیزی بیش از اجرای یک تئاتر نمایشی برای سرگرمی هواداران در دوران رقابت انتخابات نخواهد بود. 

در پنج سال گذشته از میان هزاران سرکوب و اعتراض، سه اعتراض عمده یعنی اعتصابات سراسری کارگران الکل و تنباکو در دسامبر ۲۰۰۹، اعتراضات پارک گزی میدان تقسیم استانبول در ماه مه ۲۰۱۳ و اعتصاب غذای ۶۷ زندانی عضوء PKK در دسامبر ۲۰۱۳، و همینطور اعتراضات اخیر کارگران خودروسازی و فلز از مهمترین حرکت های اعتراضی در سراسر ترکیه است. حال برای اینکه سطح اعتبار شعارهای اخیرِ حزب HDP که همزمان با انتخابات طرح شد، و رل تعیین کننده در کسب رای داشت، بطور دقیق مورد ارزیابی قرار گیرد، لازم است بدانیم این حزب در اعتراضات فوق بعنوان جریانی که مدعی دفاع از حقوق کارگران و زنان است چه موضعی داشته است. 
اسناد موجود در این ارتباط نشان می دهد، در دو مورد اول هیچ واکنش حمایتیِ رسمی از HDP و PKK در دفاع از این اعتراضات نه تنها صورت نگرفته است، بلکه در مورد خیزش پارک گزی که به کشته شدن هشت نفر از معترضین در درگیری با پلیس سرمایه انجامید، واکنش رهبران PKK چنین است: "ما در حال مذاکره با دولت هستیم، هر گونه واکنش حمایتی از طرف ما، می تواند به روند صلح صدمه بزند و برخورد حکومت را نسبت به ما سخت کند."
اما در اعتصابات زندانیان اعضاء PKK، که سه خواست اصلی داشت: ۱_ آزادی اوجالان از زندان امیرالی ۲_ آزادی خود زندانیان ۳_ رسمیت زبان کردی در دادگاه ها، نه تنها سراسر کردستان ترکیه این اعتراض را همراهی کردند، بلکه تمام نیروهای سیاسیِ مترقی و بیش از هفتصد زندانی سیاسی و روزنامه نگاران در همبستگی با زندانیان PKK، دست به اعتصاب غذا زدند و حکومت را وادار کردند لایحه ی حق دفاع بزبان مادری کردی را به مجلس بفرستد. بر هیچ آگاه سیاسی پوشیده نبود، سازماندهی اعتراضات مردمی در کردستان نمی توانست بدون دخالت رهبران HDP و PKK باشد. نتیجه ی این همبستگیِ سراسری نشان داد، حکومت هر چه قدر هم قدًار و خونخوار باشد در برابر سیل سراسری قادر به مقاومت نیست. پاسخ مسئله حق تعیین سرنوشت ملی در سازش و همراهی با نظام و یا حمایت امپریالیزم نیست. این شانس آزمائی را قبل از PKK، حزب دمکرات کردستان ایران برهبری عبدالرحمان قاسملو آزمود و قربانی این سیاست شد. تناقض برخورد PKK نسبت به جنبش های اعتراضی اگر چه امروز به بهانه ی روند صلح توجیه می شود، اما سابقه این مسئله به دهه هفتاد میلادی برمی گردد، زمانی که خبری از PKK  نبود و بنیانگذاران آن در دورانی که جنبش انقلابی ترکیه هنوز با سرکوب کودتاچیان مواجه نگردیده بودند، با عمده کردن مسئله کُرد راه خود را از این جنبش سراسری جدا کردند، که خود بحث مفصلی است و در مقاله ای دیگر به این مسائل پرداخته خواهد شد. 

اما برگردیم به افراد و جریانات فرصت طلب و پوپولیست ایرانی که همه ی دانش خود را از عقل جامدشان می گیرند، و با دنباله روی از سیاست های امپریالیزم و برنامه های سازمان باصطلاح ملل( دستگاه اداریِ ناتو)، تلاش دارند تمام دست آوردهای جنبش نوین کمونیستی ایران را از ذهن زحمتکشان و جوانان تشنه ی آگاهی و مبارزه پاک کنند. همانهائیکه با تحلیل های بی پایه و اساس و عمدتأ کپی شده از مدیای جهان سرمایه داری، تضادهای موجود اجتماعی را که مولود همین نظام است، به ضعف مدیریتیِ نظام و یا تضادهای جناحی تقلیل میدهند. تا به زعم خود با این ره آورد باطل، تضاد کار و سرمایه را امری فرعی جلوه داده، مبارزه طبقاتی را زیر سئوال برده باشند. پندارگرایانه مردم را به دنباله روی از جریانی سوق میدهند که امپریالیزم برای اهداف معین خود طرح سربازگیری از آنرا براه انداخته است. در این شرایط حساس روشنفکران و پیشروان انقلابی وظایفی بس مهم دارند. دیگر زمان بحث ایدئولوژیک نیست، گرچه امر مهم مبارزه است، اما تا زمانی که امر سازماندهی شوراها صورت نگرفته است، هر آن نظرات ارتجاعی در شرایط حساس و بحرانی می تواند به ایده عمومی در ذهن افکار متوهم تبدیل شود. چیزی که جنبش انقلابی ایران در این سی و اند سال به تجربه بارها متحمل ضربات آن شده است. با این کلام داهیانه کارل مارکس سخن را به پایان می رسانم. "چیزی که هستی بشر را تعیین می کند، شعور او نیست، بلکه برعکس هستی اجتماعی است که شعور بشر را معیین می کند."


 یکشنبه
چهارده ژوئن ۲۰۱۵ برابر با بیست و چهار خرداد ۱۳۹۴

روزبه کوراغلی