Saturday, December 20, 2014

جنایت در دفتر مجله شارلی ابدو پاریس


دیروز چهارشنبه هفتم ژانویه گلوله های شقاوت و ترور، قلب روزنامه نگاران و کاریکاتوریست های مجله "شارلی ابدو" را نشانه گرفت، تا بار دیگر افکار جامعه جهانی شاهد بخون غلطیدن اندیشه و قلم بدست تاریک اندیشان تاریخ باشد. 
این جنایت کثیفِ عده ای تروریست، اینبار نه در کشورهای خاورمیانه و آسیا و افریقا و دیگر نقاط جهان که روزی نیست اخبار فجیع ترین جنایتها و ترورها و کشتارها را دریافت نکنیم، بلکه در کشوری بوقوع پیوست که اصطلاحأ در نزد بسیاری از مردم ساده اندیش، و البته با تبلیغات وسیع بورژوازی، مهد «دمکراسیِ» غرب نامیده می شود. در صورتی که این جنایت حیوانی برای اولین بار نیست که در فرانسه اتفاق می افتد. در همین سالهای اخیر در محلات فقیر نشین، مردم فرانسه شاهد وقایع دلخراش وسیعی بود که بدست پلیس و به بهانه هائی که اتکاء به آن نقض آشکار حقوق بشر بیان گردیده است، بارها رخ داده است. همان فجایعی که پلیس امریکا در حق شهروندان سیاه پوست مرتکب می شود، و پلیس جانی از دادگاه برگه ی برائت می گیرد. تفاوت این ترورها و کشتارها در اینست که ماشه ی مرگ در پاریس اینبار بدست جنایتکارانی کشیده شد که خود قربانیِ تضادهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادیِ همین نظام هستند. 

با نگاهی به گذشته ی نه چندان دور، ترورهای دیروز پاریس دقیقأ یادآور همان ترورهائی است که جمهوری اسلامی علیه مخالفین در اروپا با ترور فریدون فرخزاد، بختیار، قاسملو، غلام کشاورز و صدها دیگران، و در داخل اعدام های دسته جمعیِ هزاران زندانی سیاسی و ترور شاعران و نویسندگان، اسید پاشی بر صورت زنان و سنگسار و ده ها جنایت دیگری که صورت داده و می دهد. اما سئوال اساسی اینست؛ چرا روزنامه نگاران و کاریکاتوریست های مجله شارلی ابدو که قبلا بدلیل انتشار کاریکاتورهائی در نقد مذهب توسط تروریستها مورد حمله و تهدید قرار گرفته بودند، و تحت "حفاظت" پلیس نیز بودند، در روز روشن و براحتی مورد آماج گلوله های وحشت و ترور می شوند. آیا هدف این ترور، صرفأ قتل روزنامه نگاران و کاریکاتوریست هائی است که محمد را به سخره گرفته است.؟ در حالیکه در گذشته بارها شاهد کاریکاتورهائی از محمد بودیم که عمامه اش مسلح به دینامیت و بمب بود، اما دینامیت ها و بمب هائی که جانباخته اش نه طراح کاریکاتور، بلکه هزاران مبارز و آزادیخواهی بود که در زندانهای رژیم جمهوری اسلامی به بیرحمانه ترین شکل، شکنجه و در گروههای صدها نفری به جوخه های اعدام سپرده می شدند.

ماهیت و اهداف تمام این کشتارها و ترورها در سراسر جهان با توجه به زمینه های تاریخی و رخدادها و تحولاتی که در منطقه، خصوصأ فجایعی که در لیبی و سوریه و مصر و عراق و اکراین در جریان است، بیانگر اینست که یک توطئه جهانی به هدف نابودیِ تمام عیار هستیِ جامعه ی بشری با ایجاد شرایط حاکمیت پلیسی در شرف تحقق است. با توجه به رخدادهای دویست سال گذشته، هر زمان بحرانی گریبانگیر نظام ظلم و بیداد و استثمار و ستم گردیده است، طبقه حاکمه در اتحاد با متحدین خود، یعنی روحانیت، لیبرالها و نجیب زاده ها و مجرمینی که خود را در صف پرولتاریا جا زدند، به سرکوب جنبش توده ها دست زده است. 
مسئله ای که از زبان کارشناسان غربی در مقام تحلیل گر اجتماعی در همان لحظه های اولیه و در جریان تحلیل از این حادثه شنیده شد، بر این تاکید داشت، که تنها راه حل جلوگیری از تکرار حوادث این چنینی، افزایش نیروهای امنیتی در سطح جامعه است. آنها به مردم اطمینان می دهند با این روش یعنی امنیتی پلیسی کردن جامعه، از تکرار این گونه وقایع جلوگیری خواهند کرد. این تحلیلگران و جامعه شناسان لیبرال، هنوز نمی توانند درک کنند یا نمی خواهند درک کنند که این مسائل ریشه در ناهنجاریها و نابسامانی های جامعه سرمایه داری دارد و در چهارچوب این نظام نمی توان از تکرار این وقایع جلوگیری کرد.
نگرش از این زاویه به مسائل نتیجه اش همان می شود که بعد از حادثه یازده سپتامبر شاهد هستیم. بعد از حادثه یازده سپتامبر، به بهانه های امنیتی، خیلی از آزادی های مردم در جامعه بتوسط دولت لغو شد و دخالتهای دولت در امور اجتماعی و خصوصیِ مردم افزایش یافت. زندان گوانتانامو، زندان ابوغریب و صدها زندان مخفی در سراسر جهان که یادآور جنایات بورژوازی بعد از شکست کمون پاریس است، دوباره راه انداخته شد. و آنچه امروز و در شرایط حاضر دیده می شود، همان تلاشی است که قدرت حاکمه قصد دارد با حادثه آفرینی ها سیل خروشان توده های معترض را در سراسر جهان خاموش سازد. اما منجلابی که طبقه حاکمه و استراتژیست های آن گرفتار آن هستند، بوضوح نشان می دهد اینبار چنین امکانی را نخواهند داشت. چرا که ابزار مذهب و برنامه هائی را که در همین راستا و بر علیه انقلابات مردم خاورمیانه، با آموزش و تجهیز جریانات تروریست سازمان دادند و بخدمت گرفتند، اینک خود، به ضد هدف تبدیل شده است. مسئله ای که رئیس سازمان ملل متحد در چند ماه پیش با بیان این جمله که: اینبار مسائل برخلاف گذشته بگونه ای دیگری است و شرایط و وضعیتی که با آن روبرو هستیم، بشریت و هستی کره زمین را نشانه رفته است. (نقل به مضمون).

پر واضح است، دولت های باصطلاح رفاه با بحرانی که دست بگیریبان هستند، دیگر بمانند قبل یعنی زمانی که سرمایه داری از رونق اقتصادی برخوردار بود، قادر به تامین نیازهای خیل بیکاران و گرسنگان جامعه نیستند. با رشد نارضایتیِ مردمی که سالیان دراز است، هزینه های دولت های سرمایه داری را با تحمل مالیات های سنگین بردوش می کشد، احتمال عروج جنبش های توده ای را نه فقط در یک کشور، بلکه در سراسر اروپا، تقویت نموده است. در چنین وضعیتی بورژوازی تنها راه حلی که دارد، مقابله با جنبش سراسریِ توده ها، با کنترل بیش از پیش جامعه و افزایش دخالت دستگاههای امنیتی در سطح جامعه است. تجربه ای که در گذشته در آلمان رخ داده است. پرولتاریای آلمان که سهم مهمی در پیروزی "انقلاب اکتبر" داشت، با اینگونه ترفندها سرکوب و سرانجام با کمک سوسیال دمکراتها و کشورهای انگلیس و فرانسه و امریکا، مبارزات ملی شان بسوی فاشیسم هدایت گردید. و مهر ننگی بروی مبارزات ملی و انقلابی زده شد، که رهبرانی چون روزا لوکزامبورگ، لیبکنخت و سازمان اسپارتاک آنرا رهبری می کردند. 

روزبه کوراغلی  و رحیم کریمیان


پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۳۹۳ برابر با ۸ ژانویه ۲۰۱۵






 

بمناسبت شصت و نهمین سالگرد تشکیل حکومت دمکراتیک آذربایجان

 
قیام مردم آذربایجان تحت رهبری فرقه دمکرات در سال ۱۳۲۴ یکی از بارزترین دست آوردهای مبارزاتیِ خلق آذربایجان و دیگر خلق های سراسر ایران در آن مقطع مهم تاریخیِ جهان و منطقه است، که ریشه در روح آزادیخواهی و عدالت طلبی و مبارزه با هرگونه تبعیض، ستمگری، استثمار، استبداد و استعمار دارد. 
 
دلایل و ریشه های ظهور امواج انقلابی و جنبش های تحول طلب اجتماعی، از آنجمله حکومت دمکراتیک آذربایجان را نمی توان دریافت، مگر با مد نظر قرار دادن شرایط و مناسباتی که قدرت حاکمه با فرمان بری و وابستگی بر جامعه تحمیل نموده است. جامعه ای که در آن طبقه حاکمه اختاپوس وار از دل بحران و کودتا و سرکوب سر برمی آورد و بر سرنوشت مردم دست می یازد، ناچار است برای استقرار و تثبت حکومت خودکامه فرامین دیکته شده از جانب ارباب را بر اساس ساختاری که نظام جهانی سرمایه حقنه نموده است، باجرا گذارد. روی این اساس فرایندهای اجتناب ناپذیر تحولات تاریخی به همان اندازه قابل درک است که ریشه دار شدن ناهنجاریها و نابرابری ها و در پشت بند آن پلیدی ها و جنایت ها و سرکوب ها که خصلت کلیِ سرمایه داری و حاکمیت های وابسته و اقتدارگرا و دیکتاتور مآب است.

انقلابات مردم روسیه بین سالهای ۱۹۰۵ و ۱۹۰۷علیه فئودالیزم و نظام تزاری، باعث شد در مناطق پیرامونی نیز توده های تحت ستم و استثمار که زیر حکومت های استبدادی و بنیانهای پوسیده ی نظام فئودالی گرفتار شرایط اسفبار حاکم بودند با امواج جرقه های این بیداری آشنا شوند. رشد تحولات فکری در میان روشنفکران آزادیخواه این دوره که زمینه را برای شکل گیریِ قیام مشروطیت بر علیه استبداد حاکم هموار نمود، آغازگر جنبش های مترقی و مداومی شد، که جامعه ی بدور افتاد از انقلابات جهانی و تحولات انقلاب صنعتی تشنه ی آن بود. 
 
امپریالیزم در تلاطم روس با اینکه درگیر امواج خروشان خشم مردم خود بود، در کنار امپریالیزم انگلیس که تجربه ی سرکوب جنبش های مردم هند و چین و ایران و غیره را داشت، خطر سرایت افکار انقلابیِ مردم روسیه به ایران را که سالها چراگاه شان بود، بمثابه خیزش علیه کل نظام سرمایه داری دریافته بودند. بر این اساس انقلاب مشروطیت و مبارزان و فدائیان که خواهان برچیدن دخالت های دول استعماری و پایان دادن به استبداد و نظام رعیتی و توحش و کهنه پرستی و تفویض اختیارات و قدرت تصمیم گیری به انجمن های ایالتی و ولایتی بودند خطر جدی بود که استعمار باید متحدا و با کمک ارتجاع داخلی به سرکوب آن اقدام می نمود. 
تفکری که تلاش می کرد مجلسی را ایجاد کند که نمایندگان آن به اراده ی مردم انتخاب شوند، هر گونه قرارداد بنا به منافع اکثریت مردم و بتوسط منتخبین مردم تصویب شود، مجلسی که بتواند بودجه و کنترل بر امورات اداری و سیاسی و نظامی و دولتی و دربار و غیره را در اختیار بگیرد، در تضاد با منافعی بود که این دو امپریالیزم را بر آن می داشت تا دنبال راهکارهای سرکوب باشند.

بعد از انقلاب صنعتی که با تکامل ابزارهای تولیدی همراه بود، انکشاف سرمایه مستلزم مناسبات متناسب با شرایط جدید استعماری بود که مناسبات کهنه توان پاسخ بدان را نداشت. برقراریِ این مناسبات در کشورهای صاحب ثروت های طبیعی، ذخایر و معادن، امنیت دفاعیِ قابل اتکا با دولت اقتدارگرا که مجهز به نیروی سرکوب با تکنولوژی جدید باشد، لازم داشت. چرا که مردمی که زیر چکمه ی دیکتاتوری و نظام استعماری استثمار و سرکوب  می شود، از داشتن ابتدائی ترین شرایط زیست انسانی محروم است، هر آن در قبال غارتگری و سرکوب و بی حقوقی می تواند با اقدام به شورش و قیام شرایط را علیه نظم موجود و به نفع مردم تغییر دهد. روی این اصل کودتای انگلیس در اسفند ۱۲۹۹ برای گسترش و تضمین سلطه و حفظ و تامین امنیت و منافع سرمایه روی کار آوردن نظامی دون پایه و فاقد دانش و تخصص همچون رضاخان را که مراحل ترقی را در دستگاه سرکوب طی کرده بود با داشتن خصلت فرمانبری و اطاعت از ارباب و خوی توحش مهره قابل اطمینانی بود که وی را در انتصاب به حاکمیت دست نشانده مورد توجه ارباب قرار می داد. و به همان دلایل حاکم کردن محمدرضا و خمینی و دارو دسته اش بر سرنوشت مردم رنج دیده ی این سرزمین که جز خون و مرگ و اسارت و سرکوب سهمی از جامعه نبرده اند. 

با پایان جنگ جهانی دوم، در بیست شهریور۱۳۲۰ دیکتاتور دست نشانده به دلیل گرایش به پیشوای نازیها با تنبیه ارباب مواجه و از منصب کنار گذاشته شد. و با فرستاده شدن به تبعید سرنوشت رقت بار پایان هر دیکتاتور را تجربه کرد. فرزند وی در حالی به جانشینی پدر گمارده شد که ارباب بلامنازع یعنی انگلیس تا آن تاریخ با بحران انسانی و اقتصادی که از جنگ متحمل شده بود، چندان مثل قبل نمی توانست در امورات مستعمره دخالتی داشته باشد. خلاء ای که از ضعف حکومت مرکزی و بحران بعد از جنگ بوجود آمده بود، فضای موقتی را برای نیروهای آزادیخواه و جنبش های اجتماعی بوجود آورد. اما این فضا به معنای پایان کلیِ وضعیت قبلی و سیاست سلطه و استثمار نبود. بلکه محصول بحران بعد از جنگ بود که نظام توانست در مدتی کوتاه دوباره خود را بازسازی و تقویت کند. اسناد بجا مانده از ترکیب و ماهیت نمایندگان مجلس تائید این ادعاست. اکثریت کسانی که تحت نام باصطلاح نماینده در مجلس حضور پیدا کردند، نمایندگانی بودند که از یک طرف سرسپردگی به اربابان خارجی داشتند و از طرفی حافظ منافع حکومت و دربار بودند. ترکیبی عمدتا از آخوندها، فئودال ها، خوانین و ملاکان که هر کدام به نوعی سهمی در حاکمیت بدست آورده بودند. 
مجلسی با اکثریت سرسپرده، غارتگر و زمین خوار و شیاد و دزد و مزدور. از ۱۳۴ نماینده، ۵۷ فئودال بزرگ، ۴۳ مامور دیوانی و فئودال، ۱۳ تاجر و بازاری، ۸ آخوند که چهار نفر از این آخوندها فئودال بودند، تنها ۱۳ نماینده آنهم به تناسب شرایط و وابستگی سیاسی و طبقاتی که داشتند، از حقوق و منافع مردم دم می زدند. 
با دقت به ترکیب این مجلس می توان حقانیت کلام پیشه وری که می گفت "این مجلس ارتجاع است و با این ترکیب نمی توان کاری برای مردم و ممکلت انجام داد"، دور از حقیقت نیست. 
 
پیشه وری که با اکثریت ارا مردم تبریز به عنوان نماینده اول از این شهر به مجلس راه یافته بود، باتفاق اکثریت همین نمایندگان و در بی تفاوتیِ سه نماینده از حزب توده که جزء ۱۳ نماینده محسوب می شدند، رد صلاحیت شد. هرگونه تلاش نیروهای مترقی و آزادیخواه برای اعاده و کسب حقوق مردم و تمکین به قانون اساسیِ مشروطیت بی نتیجه ماند. فشار و قحطی و گرسنگی حاصل از جنگ و فرمانبری حزب توده از سیاست های کرملین که تابعی از منافع مسکو با حکومت ایران و شرایط جهانی بود، مردمی را که با هزاران امید به صف حزب توده پیوسته بودند، مایوس نموده در آذربایجان به سوی جنبش انقلابیِ فرقه دمکرات و رهبران آن که بی باکانه و رزمنده در مقابل ارتجاع تهران ایستاده بودند، کشید. رویکرد مردم در چنین شرایطی همت و اراده ی فرقه و رهبری آنرا برای عملی کردن اهداف و برنامه های خود بیش از پیش تقویت نمود. طوری که شاخه ی حزب توده در آذربایجان تمامأ در خدمت این جنبش قرار گرفت. جریانی که سریعأ دست به سازماندهی زد و با تشریح اوضاع و شرایط، مسئله را برای مردم روشن کرد. در حمایت مردم و با پشتوانه ی بیش از شصت هزار فدائی مسلح، آشکارا و صراحتأ اهداف فرقه را نه در محافل و اتاق های دربسته و از موضع پندارگرایانه و فرمانبرانه، بلکه منطبق با خواست و اراده ی مردم و با نظر خود توده ها تدوین، تبیین و به اجرا گذاشت. به همان صورت که بلشویک ها با تشریح برنامه های خود میان دهقانان و کارگران و زنان و سربازان دست به سازماندهیِ انقلاب دست زدند. 

فرقه دمکرات در ۱۲ شهریور۱۳۲۴ با انتشار بیانیه ی رسمی، رسمأ اعلان موجودیت کرد. فعالیت متمرکز و منسجم که لازمه ی اداره ی امورات آذربایجان بود به جریان افتاد. تهدیدها و فریبکاری قوام و دربار باعث شد، فرقه نتواند از طریق "مذاکره" به اهداف و خواسته هایش که همان خواست مردم آذربایجان بود، دست یابد. 
در ۲۱ آذر همان سال رسمأ اعلان خودمختاری نمود. سازمانهای سیاسی و اداری در آذربایجان را که توسط عوامل حکومت مرکزی به خانه های فساد و رشوه و ظلم و بی عدالتی تبدیل شده بود، تسخیر و با ساختار نوین و عناصر مردمی در خدمت منافع توده ی زحمتکش قرار داد. اصلاحات وسیع و رادیکال در تمامی عرصه ها باجرا درآمد. کاهش ساعات کار به هشت ساعت، حق کار و حق رای، انتخاب شدن و انتخاب کردن به زنان و مصادره ی زمین های اربابان فراری و تقسیم آن بین دهقانان و روستائیان بی زمین بجریان افتاد. 
سازمانهای زنان و تشکل های کارگری تشکیل شد. زنان و کارگران همراه توده های محروم با ورود به سازمان اجتماعیِ کار در مشارکت جدی و عملی اداره سرنوشت خویش را بدست گرفتند. محاکم عدلیه که باید مأمن ستمکشان و ظلم دیدگان و له شدگان جامعه باشد، در سلطه ی حکومت دست نشانده، مرتجع و وابسته جز ظلم و ستم و بی عدالتی برای مردم حاصلی ببار نیاورده بود، برچیده شدند. در پرتو حاکمیت مردم عدالت واقعی بنیان نهاده شد. در عرصه رفاه اجتماعی و آموزش و درمان یتیم خانه ها و خانه سالمندان و مراکز بهداشتی و درمانی و بیماستانی کوشش های وسیعی بعمل آمد. آبرسانی، اسفالت خیابانها و ایجاد جاده برای روستاها، مراکز هنر، تئاتر و موسیقی و سینما، دانشگاه، مدارس و آموزش به زبان مادری بخشی از خدمات یکساله ی حکومت بود. خدماتی که به هیچ وجه با "خدمات" رضاخان در دوران بیست ساله حکومت وی قابل قیاس نیست. تمام این تحولات در حالی متحقق شد، که حکومت آذربایجان در مدت یکسال حاکمیت با تحریم کامل اقتصادی و تهدیدهای نظامی- سیاسی حکومت مرکزی و اربابان اش روبرو بود. 
با این همه دخالت مستقیم زنان در عرصه های سیاسی و سازمان اجتماعی کار و تصمیم گیری ها، به حاشیه رانده شدن دستگاه مذهب و گسست از مناسبات قدرت هرمی و رویکرد به اتخاذ تصمیمات با مراجعه به رای و نظر مردم و برچیده شدن مناسبات فئودالیزم را می توان از بارزترین دست آوردهای این حاکمیت یکساله بحساب آورد که تحت تاثیر انقلاب بلشویک ها و اندیشه های رهبران انقلابی این حکومت بود.

پشتکار، فداکاری و جدیت در انجام تحولات رادیکال و بنیادی توسط رهبری حکومت و مردم اجازه نداد دشمنان خلق همانا حکومت مرکزی و همپیمانان بومی آن یعنی فئودال های فراری و ارازل و اوباش با تمام توطئه ها و ارتکاب اعمال جنایتکارانه خللی در پیشبرد اهداف حکومت و رابطه ی آن با مردم در یکسال حاکمیت آن بوجود آورد. اما چرا این حکومت دمکراتیک مردمی پس از یکسال با آنهمه دست آورد و فداکارایها و حمایت های بی دریغ توده های زحمتکش و مجاهدت و رزمندگی فدائیان جانفشان در برابر توحش حکومت مرکزی و اربابانش شکست خورد، سئوالی است که پاسخ آنرا باید در اتحاد مقدسی که بین امپریالیست ها با دولت دست نشانده مرکزی شکل گرفته بود و در درون ترکیب متضاد رهبریِ آن پی چست. البته عوامل دیگری نیز که ناشی از خصلت عمومی جنبش های ملی است، این شکست را در دراز مدت با توجه به محاصره همه جانبه و سست بنیادی استراتژی آن که عمدتا بر خصوصیات جنبش دهقانی تکیه داشت اجتناب ناپذیر میکرد. 
اما همانطور که در بالا اشاره کردم رهبری فرقه صرفأ قائم به پیشه وری و فریدون ابراهمی و دیگر عناصر انقلابی، که از کمونیست های با اعتبار و صاحب نظر در مسائل سیاسی و نظری و عملی بودند، نبود. فرقه مطابق با اوضاع و شرایط آنموقع از ترکیب ناهمگونی رنج می برد که نمی توانست نظریه ی جناح انقلابی را تمام و کمال پیاده سازد. کارشکنی های جناح سازشکار مدام سد راه تصمیمات رهبران انقلابی بود. از جانب دیگر بدلیل تحریم همه جانبه تنها جمهوری سوسیالیستی شوروی بود که تا حدودی کمک هایی را در اختیار حکومت قرار می داد که با تهدید امریکا و شرکای آن و بنا به موقعیت تضعیف شده ای که دولت شوراها از جنگ متحمل شده بود ادامه ی کمک را غیر ممکن کرد. لذا تحت چنین شرایطی حکومت آذربایجان فقط و فقط می توانست با اتکا به رهبری یکدست انقلابی، کاردان و مقتدر که از پشتوانه ی عظیم توده ها برخوردار بود، پیروز از میدان جنگ ارتجاع بیرون بیاید. اما همانطور که اشاره کردم گرایش سازشکار راست، تزلزلی را در رهبریِ جنبش بوجود آورد که سرنوشت جنبش را در مسیر خواست حکومت مرکزی و مزدوران محلی سوق داد. خروج پیشه وری از آذربایجان و ورود ارتش ارتجاع با کمک قاطع امریکا و انگلیس باعث شد، این جنبش برخاسته از دل مردم به بی رحمانه ترین وجه سرکوب و قتل و کشتار شود. بیش از بیست هزار فدائی و رهبران انقلابیِ آن که با جانفشانی این حکومت را بنا کرده بودند در این سرکوب خونین با سبعتی غیر قابل توصیف کشتار شدند و هزاران فدایی جان بدربرده از کشتار راهی تبعید شدند. آنچنانکه کینه و دشمنی علیه این جنبش با گذشت بیش از شش دهه از سرکوب خونین آن هنوز هم در ادبیات آغشته به توحش دشمنان این حکومت مردمی در ادبیات پست و دروغ و تهمت و جعل همچنان و بصورت گسترده ادامه داشته است. غافل از اینکه حقایق تاریخی را برای مردمی که تشنه ی آگاهی و شناخت است، برای همیشه نمی توان زیر آوار جنایت ها و تحریفات و دروغ ها دفن نمود.

مسلم است این جنبش دمکرتیک با تمام فراز و فرودی که داشته، بخشی از تاریخ مبارزاتی توده های محروم، دهقانان و کارگران و زنان و پیشروان مبارز و انقلابیِ جامعه ما در یک مقطع مشخص تاریخی ست. درسهای آموزنده ای دارد که ضرورت دارد جنبش های دمکرتیک ملی با رویکرد به تجارب ارزنده آن و منظور کردن برنامه های راهبردی در مبارزه برای رفع ستم ملی که ستمی است مرکب پاسخی متناسب با شرایط کنونی به مطالبات این جنبش داده باشند. 

بیست و هشت آذر ۱۳۹۳برابر با نوزده دسامبر ۲۰۱۴
روزبه کوراغلی


Friday, October 10, 2014

کوبانی


جنگ نابرابر در کوبانی با اردوی ارتجاع باردیگر ثابت کرد، تا زمانی که نیروهای مترقی و آزادیخواه متوجه نشده اند، در پس هر اقدامی و عملی منافعی خوابیده است و این منافع چیزی جز تقلای طبقه حاکم برای حفظ نظم موجود نیست، سخن گفتن از آزادی و رهائی شعار پوچی بیش نیست. 

اپورتونیست ها نباید فراموش کنند، وقتی دیروز گرد سیاستهای گماشتگان بومیِ امپریالیست ها و صهیونیزم بین الملل جمع شده بودند و از برنامه ی باصطلاح استقلال این حکومت که چیزی جز جنگ زرگری با گماشته ی بزرگ نبود، دفاع جانانه می کردند، در حالیکه داعش به بخش بزرگی از عراق با سکوت و همراهی همین گماشته ی کوچک مسلط شده بود. اعدام های صد ها نفری از جوانان و مردم بی دفاع را با سبعت و حیوانی ترین وجه ممکن راه انداخته بود، آنموقع نه فراخوانی در محکومیت توحش داعش داده می شد و نه چیزی بنام جنایت علیه بشریت بر زبانها بود. حال چه شده است، امروز چپ شرمگین دست به دامن دولت های سرمایه داری دراز کرده است، تا از وقوع یک جنایت بشریِ دیگر در کوبانی جلوگیری نماید.!؟ در حالیکه تا دیروز و بدرستی، ( PYD)، حزب اتحاد دموکراتیک، شاخه پ ک ک در سوریه را، عامل بشار اسد می دانستند. آیا زمان آن نرسیده است، به این آشفتگی و استیصال فکری برای همیشه درمانی جستجو کرد. و تز بی منطق "دشمن دشمن من، دوست من است" را برای همیشه به گورستان اذهان باطل سپرد.؟

اما در این میان، روح آزادیخواهی و تسلیم ناپذیریِ مردم مبارز کرد، خصوصأ زنان مبارزی که پیوسته و همواره نقش برجسته در مبارزات آزادیخواهانه داشته اند، بمانند سایر مردمان ستمکش جهان، نمی تواند و نباید دست آویزی برای اهداف و منافع اردوی ارتجاع و اپورتونیست های حامی سرمایه قرار گیرد.

آنهائیکه، در خارج از ناسیونالیست های رنگارنگ کرد، که خود بستر استمرار و تداوم هزاران رنج و محنت را با سازشکاری، مذاکره و دنبال کردن منافع فردی و گروهی بر این خلق تحمیل کرده اند، می خواهند این جنگ را با شناسنامه کردی به جهانیان معرفی کنند. اگر این عمل در خدمت نظام سرمایه نیست، پس چیست.؟

موضع کمونیست ها و تمام نیروهای آزادیخواه و انقلابی در این جنگ، که نه در کوبانی آغاز شده است و نه در کوبانی پایان خواهد یافت، کاملا روشن است. این جنگ، بموازات هزاران جنگ و کشتار نظام سرمایه داری در سراسر جهان پیش می رود، و دو جبهه بیشتر ندارد. جبهه ی یاغیان و چپاولگران و مرتجعین تحت رهبری امپریالیزم و صهیونیزم، و جبهه ی اردوی استثمار شوندگان و فرودستان. صف مستقل نیروهای انقلابی نمی تواند دست آویز تمایلات ناسیونالیزم کرد باشد، و با پرچم آن به جنایات نظام سرمایه داری در سراسر جهان پرده ی استتار بکشد.

کمونیست ها ارزنده ترین تاریخ مبارزات و مقاومت ها را دارند، کافی است آن تجارب را دریابیم و بکار ببندیم. مضحک تر از این نمی شود نیروئی ادعای انقلابی کند و در عین حال از دشمنان طبقاتی خواهان استمرار جنایت باشد. ( اشاره به آنهائیکه ترکیه، ایران، غرب و غیره را متهم به کوتاهی در اقدام علیه جانیان داعشی می کنند). گوئی که اولآ جنایت و کشتار در این نظام مقوله غیر طبقاتی است و در ثانی داعش از آسمان نازل شد و هیج دولت سرمایه نقشی در تجهیز و تقویت آن برای انجام این جنایات نداشته اند. حال باید همین دولت های جنایتکار در مقام ناجی بشریت و در نقش آنتی تز ظاهر شوند.!

هشتم اکتبر ۲۰۱۴
روزبه کوراغلی

Saturday, September 6, 2014

کشتارهای خونین دهۀ شصت در تداوم سیاست کشتار در نظام سرمایه داری است

 
بیست و ششمین سالگرد کشتار سیستماتیک و سازمان یافته ی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ در شرایطی توسط بازماندگانِ جانباختگان راه آزادی و توده های مبارز و انقلابی گرامی داشته می شود، که روزی نیست این رژیم تبهکار اسلامی، مکمل نظام سرمایه داری در این سی اند سال حکومت ننگین اش، لحظه ای از وحشیگری و ارتکاب جنایت و قتل و کشتار و سرکوب کوتاهی کرده باشد.

بی تردید اهدافِ چنین یادمانهایی نمی تواند فقط به بازگوئیِ مبارزه، مقاومت و جنایات آندوران محدود شود، که دست آورد این شیوه برخورد، چیزی جز احساس رضایت و تسلی خاطر برای بازماندگان نخواهد بود. همچنانکه مبارزات طبقه کارگر نمی تواند متکی بر مبارزه سیاسی و تهی از خصلت های ایدئولوژیکی و طبقاتی باشد، صورت بندیِ مبارزه و مقاومت نیز که بی شک نمی تواند در خارج از تامین منافع انقلاب صورت بگیرد، مجبور است، از محدوده ی شکل و مضمون که در هر دوره تاریخی تابعی از شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بوده و بمانند هر پدیده ی دیگر اجتماعی مدام در حال تکامل و تغییر شکل است، شناخت عینیِ خود را نه بر عقل جامد انسانی، بلکه بر اساس شرایط مشخص مادی بنیان نماید. با چنین شناخت است که تفاوت برخورد نیروهای انقلابی، خصوصأ کمونیست ها به معقوله ی کشتار و سرکوب که از جنایتهای شنیع، حیوانی و سازمان یافته در نظام سرمایه داری است، فرصت را از آندسته افراد و جریاناتی که فریبکارانه تلاش دارد ماهیت سرمایه داری جمهوری اسلامی را زیر خصلت مذهبی آن پنهان نموده تا بدینوسیله خصوصیات جنایت آمیز این نظام را با آرایش دروغین بنام آزادی و دمکراسی جا بزنند، گرفته می شود. همان کسانی که روزی برای رژیم شاه برنامه اصلاحات و رفرم تجویز می کردند. وقتی اصلاحات کاغذی شاه به بن بست خورد، معلوم شد که نظامی که با کودتا و حمایت جهان سرمایه بقدرت رسیده است، نمی تواند در خارج از محدوده ی سیاست های این نظام دست به تحول بزند. چرا که نظامی که اقتدار آن با هزینه کردن میلیاردها دلار از درآمد نفت صرف بودجه ی نظامی می شود و کارکرد این سازمان، چیزی جز سرکوب جنبش انقلابی، کمونیست ها و آزادیخواه هان و حفظ منافع اربابان در منطقه نیست، وزرا، مدیران و نمایندگان مجلس و دیگر کارگزاران آن با تائید ساواک انتخاب می شوند، صنعت نفت در اختیار کمپانی های نفتی سه کشور امریکا – انگلیس و فرانسه قرار گرفته است، سیستم سانسور و سرکوب هرگونه اعتراض و اعتصاب و نقد را بر نمی تابد، و بالاتر از همه رابطه ی شاه با امریکا حکم رابطه ی نوکر و ارباب را دارد، دست زدن به رفرم در چنین حاکمیتی، یعنی سرعت بخشیدن به روند رادیکالیزه شدن جنبشی که بسوی انقلاب در حرکت است. چیزی که دستگاه دربار و مخالفینی از این قماش همواره از وقوع آن وحشت داشتند. بعد از این بود که همین منتقدین و ارائه دهندگان برنامه اصلاحات با آن سخنرانی امرانه ای شاه، تکلیف شان روشن شد و در رویکرد جدید شان جانب خمینی را گرفتند.

بالاخره قیام سراسریِ توده های کار و زحمت در بهمن ۵۷ جزیره ی ثبات سگ زنجیریِ امپریالیزم امریکا را به میدان مبارزه و چالش زحمتکشان با دیکتاتوری حاکم مبدل ساخت، با سرنگونی شاه شیرازه ی سلطنت فرو ریخت، اما ساختار و ماهیت نظام همچنان و بدون دست خوردگی باقی ماند. پیروزی قیام، گام اولی بود برای الغاء مناسبات نظام مزدوری، نابودی دستگاه سرکوب آن و رها شدن از قید وابستگی که با از بین رفتن سیستم اقتصادی، دستگاه اداری- سیاسی و نظامی پوسیده ی شاه و ایجاد تغییرات بنیادین در نظام تولیدی و مناسبات اجتماعی، مسیر تکاملی خود را در بطن یک انقلاب اجتماعی باید طی می کرد. بی بضاعتی انقلاب از سازمان سیاسیِ پیشرو و عناصر رهبریِ آگاه، قاطع و تاثیر گذار باعث شد، نیروی محرکه ی انقلاب نتواند این روند تاریخی را مطابق با ضرورت های انقلاب اجتماعی پیش ببرد. این خلاء، عملأ خیز ضد انقلاب را در کودتا علیه انقلاب مردم و تصاحب قدرت که از قبل با دسیسه چینی و توطئۀ کشورهای امپریالیستی در قالب مذهبی ها، ملی گراها، لیبرال ها و دمکرت ها و اپورتونیست ها و رویزیونیست ها گرد رهبری خمینی سازمان دهی و متشکل شده بودند، شرایط جدیدی را با نوسازی و  تکمیل دستگاه سرکوب قبلی که در قیام توده ها ضربه خورده بود، بنا نهاد. روندی که نه تنها تمام دست آوردهای قیام را به تباهی و نابودی کشید، بلکه زمینه های استقرار نظامی را فراهم ساخت، که از همان آغاز، وحشت سرخ را که جدی ترین خطر برای خود و اربابانش بود، دریافت. و با استفاده از تجارب تاریخ ضد انقلابیِ سرمایه داری و مذهب، با تشکیل سپاه پاسداران، کمیته ها، بسیج و ترمیم ساواک که به ساواما تغییر نام داده بود و با سازماندهی دستجات ارازل و اوباش قمه و قداره بدست از همان روزهای اول انقلاب، کشتار وسیع کمونیست ها و آزادیخواهان را از خیابانها شروع کرد. کشتار دانشجویان در اردیبهشت ۵۸، حمله وحشیانه به تظاهرات زنان در هشت مارس همان سال و جنایاتی که در ترکمن صحر با کشتار رهبران خلق ترکمن و جنایاتی که در کردستان صورت داد. با آغاز جنگ هشت ساله که خمینی آنرا نعمت برمیشمرد، از سی خرداد سال شصت تا شصت و هفت اعدام های وسیع و سیستماتیک زندانیان سیاسی را به سبعانه ترین و حیوانی ترین وجه ممکن شروع کرد. سرکوب بلافاصله ی بعد از قیام چنان سریع بود که توده های ناآگاه و متوهم، کشتار و جنایات رژیم را تصور می کردند، بخشی از پیش روی انقلاب است. خصوصأ اینکه رویزونیست ها و اپورتونیستها با دعوت از مردم به پذیرش شرایط جدید در حالی که مشغول مذاکره با سردمداران رژیم جنایتکار تازه بقدرت رسیده بودند، به شدت این توهم می افزود. روی این اساس توده ها فکر می کردند در شرایط جدید مطالبات شان قابل پیگیری است و نیازی نمی دیدند به مخالف برخیزند. مسئله ای که پایه های ضد انقلاب را تحکیم نمود. موقعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعیِ این رژیم دقیقأ در همان شرایط است که شاه در اواخر سلطنت داشت. بر این اساس آنهائیکه که در ژست مدافعان حقوق بشر و از جنبه ی مخالف امروز از رفرم و اصلاحات در این ساختار سخن میرانند، یا نادانند و یا تبکارانی هستند، که ترس و وحشت شان را از انقلاب فردای توده های کار و زحمت نمی توانند مخفی کنند. 

واقعیت اینست امروز وقتی به جنایت های این نظام می پردازیم، تحلیل ما نمی تواند شرایطی جهانی را در نظر نگیرد. جهانی که سیاست های متعفن نظام سرمایه داری بشریت را به ورطه نابودی کشیده است. اگر دیروز امپریالیسم برای کنترل حکومت های دشت نشانده، دست به کودتا می زد یا با نفوذ به سیستم اداری و حکومتی آن مزدور مزدی استخدام می کرد، دیگر با جهانی شدن سرمایه نیازی به این روشها نمانده است. دولت های سرمایه داری خود ناچارند برای ادامه ی حکومت شان همان سیاست هائی را پیش ببرند که نظام جهانی می خواهد. این شرایط سازمانهای مختص خود را آفریده است. جریانات تروریستی بمانند داعش همان جنایاتی را می کنند که جمهوری اسلامی در سی و اند سال گذشته مرتکب شده است. آنانکه روزی مجذوب یاوه ها و شعارهای فریبکارانه ی خمینی این حیوان جنایتکار و دارو دستۀ آن شده بودند، وقتی از پیرامون قدرت کنار گذاشته شدند، جبران شکستهای خود را حول افشاگریِ جمهوری اسلامی قرار دادند، گوئی که نظام به اصطلاح متمدن آنان یعنی همان سازمانها و دولتهائی که خود در استقرار این رژیم دست به توطئه زدند و در کنفرانس ژنو فرصت یافتند تفاهمی را امضاء کنند که ثروت مردم ایران را بین شان تقسیم می نمود، بی خبر از این جنایت ها هستند. و یا آن خط و نشان کشیدنها و تهدیدها جنبه ی واقعی داشته و دل شان برای مردم می تپید. حال که، همین رژیم جنایتکار در هیچ برهه ای از تاریخ حکومت جهنمی خود در تضاد با منافع غرب قرار نگرفته است. حکومتی که روزی اقتصاد را مال خر می نامید، ربا خواری و اخذ سود بانکی را حرام می شمرد، علوم انسانی را محکوم می کرد، اینک خود بکار زمین خواری، دلالی ارزی، سفته بازی، صرافی و ملاکی و دزدی و غارت و چپاول ثروت های مردم مشغول است. مسائلی که افشای آن در جنگ قدرت درون جناحهای حکومتی، خصوصأ زمانی که می خواهند مردم متوهم را پای صندق انتصابات بکشند، تا آنجا که خطری برای کلیت نظام نباشد، معمول شده است. دیگر غرب به آن شیوه ای که این رژیم را محور شرارت می نامید، استفاده های لازم را در ایجاد وحشت در منطقه برد، یعنی میلیاردها دلار سودی که از فروش اسلحه و تجهیزات نظامی کسب نمود. حالا با همین محور شرارت، متحد علنی شده تا شرارت دیگری را بر علیه مردم منطقه و توده های زحمتکش این جوامع و جامعه ی خود رقم بزند. نقشی که ترکیه نتوانست با آن شیوه ای که غرب دنبال می کرد، پیش ببرد، باعث شد غرب در سیاست های پنهانی تجدید نظر کرده، در رویکردهای علنی به جمهوری اسلامی این نقش مهم را دوباره به این رژیم واگذاری کند. گرچه جمهوری اسلامی در این سی و اند سال همان رلی را برای غرب داشته که شاه داشت. یعنی سرکوب جنبش در داخل و جنبش های مترقیِ منطقه. و پر کردن خلاء هائی که رویزیونیست های روسی در ارتباط با حکومت های طرفدار خود بوجود آورده بودند. در سوریه، افغانستان، عراق، فلسطین در افریقا و غیره. دیگر مخالفتی با آن بمبارانها و جنگ افروزی های امپریالیسم در کشورهائی که با این رژیم دست برادری داده بودند، حتی در درون جناحهای درون قدرت نمی بینید. آیا می شود به دلایل این مسائل پی برد و باز هم دستگاه رهبری جمهوری اسلامی را در تقابل با سیاستهای غرب جا زد. با نگاهی به شرایط و اوضاع منطقه در خاورمیانه، افریقا، امریکای لاتین، آسیا و اروپا، و بحرانی که جهان سرمایه داری بار آنرا بدوش توده های تحت ستم و استثمار یعنی کارگران، زحمتکشان و فرودستان قرار داده است، درک این مسائل چندان سخت نخواهد بود.  

گرامی باد یاد تمام جانباختگان راه آزادی و سوسیالیزم

۱۴ شهریور ۱۳۹۳ برابر با ۵ سپتامبر ۲۰۱۴
روزبه کوراغلی

Sunday, August 31, 2014

یادمان کشتار زندانیان سیاسیِ دهۀ خونین شصت


برنامه اتاق بحث و گفتگوی "افق چپ انقلابی"
یادمان کشتار زندانیان سیاسیِ دهۀ خونین شصت
عنوان مباحث و میهمانان جلسه: 
- 
نگاهی بر کشتارهای دهۀ شصت و معقولۀ اعدام و زندان - مهرنوش شفیعی
- « سرکوب عریان » - محمود خلیلی 
 
- بیانیه بمناسبت کشتار زندانیان سیاسی - روزبه کوراغلی
زمان:  جمعه ۵ سپتامبر ۲۰۱۴  برابر با ۱۴ شهریور ۱۳۹۳
ساعت: 20:00 بوقت اروپای مرکزی
آدرس اتاق در پالتالک:

Paltalk / Middle East / Iran Ofoghe Chap Enghelabi
تماس با مسئولین اتاق :  
O.C.Enghelabi@hotmail.com
توضیح:
نحوه نصب پالتالک مسنجر و حضور در جلسات اتاق: 

از طریق آدرس  www.paltalk.com  پالتالک مسنجر را در کامپیوتر خود نصب و برای وارد شدن به اتاق، در قسمت پایین  صفحه پالتالک خود، کلمه View All را کلیک کنید. برای شما صفحه جدیدی باز می شود که در بخش فوقانی Rooms List  نوشته شده است. در این صفحه اگر جایی که Search Chat Rooms نوشته شده است، کلمه Iran  را بنویسید و روی Go کلیک کنید اسم اتاق را در لیست خواهید دید. با کلیک کردن روی اسم اتاق[ Iran Ofoghe Chap Enghelabi]  شما وارد اتاق خواهید شد.